X
تبلیغات
به ویبلاگ انجمن فرهنگی تکوین خوش امدید

به ویبلاگ انجمن فرهنگی تکوین خوش امدید

انجمن فرهنگی تکوین

ابراهیم خان گاوسوار

بسم الله الرحمن الرحیم

ابراهیم خان گاوسوار

www.takven.blogfa.com

دوران صدارت محمد هاشم خان(عموی محمد ظاهر شاه)یکی از تاریکترین دوره های تاریخی افغانستان به شمار می رود. وی بر این باور بود که ملت هر چه فقیرتر و گرسته تر نگهداشته شود. بهتر فرمان برداری می کند ملتی که شکمش سیر شد به فکر یاغیگری و شورش می افتد. معروف ات که در باغچه خود تعدادی فیل مرغ نگهداری می کرد روزی انها را گرسنه نگه داشت و سپس انها را داخل باغچه رها کرد همه مشغول چیدن و خوردن شدند همینکه سیر شدند به جنگ و دعوا پرداختند.خطاب به دو برادرزاده اش محمد داودخان و سردار محمد نعیم خان کرده گفت: ملت نیز عینا عادت این فیل مرغ ها را دارد،تا زمانی که گرسنه باشد ارام خواهند بود و همیک که سیر شدند به فکر یاغی گری و مبارزه با دولت می شوند. پس باید مواظب بود که ملت هیچگاه به رفاه و اسایس نرسد.

او با چنین تفکری مدت 17 سال از تاریخ1309 تا 1325 ه.ش تحت عنوان صدراعظم حکومت کرد.

یک پولیس وقتی وارد منطقه می شد همه را زیر شلاق کی گرفت و به بهانه های مختلف پولیسانه می گرفت و اگر کسی کوچکترین شورش می کرد بعنوان یاغگری و شورش علیه دولت تمام منطقه را تر و خشک می سوخت در هزاره جات حتی یک مکتب هم نبود و رسما اعلام شده بود که پسر هزاره حق تحصیل ندارد اینها از یک سو و مالیات از طرف دیگر.

روغن کته پاوی در واقع نوع مالیات بود که فقط از مردم هزاره می گرفت و بقیه ملت از ان معاف بودند مقدار ان دقیقا معلوم نشد زیرا از هر کسی می پرسیدم جوابهای مختلف می داد ولی همه از کمرشکن بودن ان شکایت داشتند.

اغاز قیام پائیز 1324 ش

ابراهیم خان معروف به (بچه گاوسوار) پسر ارباب موسی جوان شجاع و ازجان گذشته همان کسی بود که مردم انتظار او را می کشیدند ابراهیم بیگ با انکه خود ارباب و از یک خانواده اشرافی و نسبتا ثروتمند هزاره بود از ادای مالیلت و روغن کته پاوی عاجز امد و بدهکار شد و مدتی در زندان بسر برد و در انجا به چشم خویش دید که بالای مردم بیچاره و بی نوا چه می گذرد،وقتی از زندان رهایی یافت مدتی به حال اختفا بسر برد . روزی مشاهده کرد که چند تن از مامورین دولت پیره زنی را که از ادای مالیات ناتوان امده بود با خود به سوی مقر حکومتی می برند، دیگر نتوانست ان همه خفت و خواری را تحمل کند. این بود که همراه برادران و افراد مسلح خویش بالای مقر حکومتی در منطقه القان حمله کردند.

مردم که چنین دیدند سلاحهای را که سالیان دراز در درون خانه های خویش پنهان کرده بودند،بیرون کشیدند،و مرکز حکومتی را به محاصره در اوردند. ابراهیم بیگ به زودی رهبری این افراد را به عهده گرفت ، انان را به چند دسته تقسیم کرد و نقاط مهم و استراتیژیکی را به تصرف در اورد و عده ای را مامور نمود که سرکوه ها و ارتفاعات را به تصرف در اورند و به نگهبانی بپردازند تا نیروی دولتی از پنجاب یا کابل وارد منطقه نشود.

خبر قیام چون صدای بمب در همه جا پیچید،روح و نشاط تازه در سراسر هزاره جات دمید، برخی از مردان از جان گذشته و از سراسر نقاط به او پیوستند و نیروهای او از چند صد نفر تجاوز کرد نیروهای دولت در داخل قلعه نظامی پناه برده و به طرف مردم تیر اندازی می کردند.

مدت محاصره اندکی طول کشید، چند نفر نقیب زن شروع به نقیب زنی کزدند وقتی کار نقیب زنی به پایان رسید، پیپ های تیل را حدود 7 سیر باروت(50کیلو) جا سازی نموده زیر یکی از برجها گذاشتند و منفجر کردند. بر اثر انفجار چندین تن از نیروهای دولت کشته و بقیه دست به قران تسلیم شدند قلعه در محاصره مردم در امد و برخلاف اینکه انتظار میرفت مردم مامورین را تکه تکه کنند اما بپه گاوسوار اعلام کرد که هیچ کس حق ازار و اذیت انها را ندارند. همانند مهمان از انان نگهداری کنید. عسکرها با اعطای سفر خرج به سوی وطن شان فرستاده شدند، افراد مهم به عنوان گروگان در نزد مردم باقی ماندند.

مردم منتظر اب شدن برف ها شدند تا به پنجاب که مقر حکومتی بود حمله کنند. که تسخیر ان تسخیر کل هزاره جات بود. بسیاری از مردم از جاهای دیگر به صورت پنهانی خود را به ابراهیم گاوسوار رسانیده و به گروه وی پیوستندند.

با اینکه دولت می کوشید خبر این قیام در سایر نقاط کشور درز نکند، اما چون نارضایتی عمیقی در سراسر مملکت به وجود امده بود،مخالفین دولت با اب تاب این خبر را پخش کردند. و شخص بچه گاوسوار به یک موجود افسانه ای تبدیل شد و در کابل شایع بود که او گاو سوار می شود که اگر گوش ان را بچرخاند ان گاو در هوا پرواز می کند.

سید عباس لوگری حاکم کلان لوگری چنان به وحشت افتاد که هر روز از کابل درخواست نیروی کمکی می کرد و لی در ان زمستان امکان نداشت دولت از توسعه و گسترس قیام ترسناک بود شاه که متوجه شده بود،حکومت مطلقه عمویش هاشم خان باعث نارضایتی در سراسر کشور شده است به ناچار او را برکنار کرد و عموی دیگر خویش شاه محمود را که انسان معتدل تری بود به صدرات منصوب نمود.

صدر اعظم جدید پیامی پر از وعده و وعیدیه رجال و مردان سرشناس هزاره ارسال کرد و از انان خواست که هر چه زودتر خود غائله را ختم کنند و یاغیان را وادار به تسلیم کنند و الا منطقه را باخاک یکسان خواهد کرد.

ابراهیم بیگ به روحانیون احترام زیادی قائل بود و نیز همچنین اسماعیل خان مایار والی وقت کابل همراه هیئت صلح از کابل امد، او تعهد نمود که به همه خواسته های مردم هزاره رسیدگی خواهد شد گفتگوی زیادی به عمل امد ابراهیم خان رو به سران هزاره گفت:-من می خواهم این همه سختی از بالای مردم برداشته شود،اگر دولت مرا به دم توپ هم بپراند شما نباید مانع شوید،بگذارید تا من قربانی ملت شوم،من از روز اول مرگ را به جان خریدم اما سخنان من همانست که گفتم باید روغن و مالیات از بالای مردم برداشته شد و به کار مامورین دولت که ان همه ظلم و ستم روا میدارند رسیدگی شوند . ولی اسماعیل خان دوباره تعهد نمود که شخص اعلیحضرت به عرایض و شکایات شما رسیدگی خواهد کرد.

مدتی این گفتگوها طول کشید و ابراهیم گاوسوار تسلیم شد،بهار که شد یک گروه مرکب از 200 نفر از ابراهیم خان و تنی از بزرگان روانه کابل شدند و در مدت یک ماه در کابل ماندند.دیدارهایی با صدر اعظم جدید و نیز شخص محمدظاهر شاه داشتند و لیستی اط ظلم و ستم مامورین دولت تهیه شده به شاه تقدیم شد . شخصی می گوید که ابراهیم گاوسوار گفتم که ممکن است دولت تو را به بهانه ای دیگر دستگیر کرده و در زندان بیفکند و تو را بکشد پس به ایران یا نجف برو در عوض ابراهیم خان گاوسوار به من گفت هرگز این ننک را نمی پذیرم که بچه گاوسوار فرار کرد من در کابل می مانم بگذار کشته شوم که ان را از اول به جان خریدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:46  توسط تکوین  | 

اکبر خان نرگس

بسم الله الرحمن الرحیم

اکبر خان نرگس

www.takven.blogfa.com

شخصیت محبوب و پر نفوذ و از خوانین بزرگ هزاره، از مردان خردمند و اهل مطالعه، مروج دانش، فرهنگ و شحصیت وارسته ای که تمام عمرش را به نیکی و نیک نامی گذشت. و همواره از حقوق اقلیت های قومی و مذهبی و لسانی در افغانستان دفاع کرد.

وکیل حاج محمد اکبر خان نرگس فرزند محمد حسین بیگ بن نبی بیگ بن اسدالله بیگ قوم تانی هزاره از اشراف زادگان پنجاب در سال 1307 ش در قریه نرگس پنجاب به دنیا امد.

اکبر خان در همان زادگاه خویش به تحصیل پرداخت و خیلی زود با کتابهای فارسی اشنایی پیدا کرد. همین که اندکی بزرگتر شد کسی نبود که از نظر علم بالاتر از او باشد و به وی آموزش دهد لذا برای اشباع روح کنجکاو خویش به مطالعه روی اورر کتابهای زیادی خواند و بررسی کرد، آن چنان که خود به یک کتابخانه سیاری تبدیل شد و بیش از پنج هزار کتاب خریداری کرد، در زمینه های گوناگون و بعضا بسیار انتیک و کمیاب که متاسفانه تعدادی از این کتابها در دوران 20 سال جنگ و خونریزی از میان رفت.

اکبر خان پس از مرگ پدر در جوانی از سوی مردم به عنوان ارباب و بزرگ پنجاب انتخاب شد و در تمام دوران اربابی جز خدمت به مردم و رفتار متواضعانه و محبت امیز چیز دیگری از او یاد نمی کنند و حتی یک مورد وجود ندارد که او نسبت به زیردستان زور گفته باشد. در حالیکه بسیاری از خوانین هزاره که یک صدم موقیعت او را هم نداشتند نسبت به زیر دستان از هیچنوع توهین و تحقیر دریغ نمی کردند.

وی از سال 1341 تا 1352 ش سه دوره به عنوان نماینده مردم پنجاب در پارلمان انتخاب شد و در دوران وکالت خدمات ارزنده ای انجام داد. ار ان جمله طرح تاسیس لیلیه پنجاب ،لیسه نهاری، لیسه ده سرخ یکاولنگ ،طرح احداث میدان هوایی پنجاب، فعال شدن لیسه زراعت،احداث پل های متعدد، احداث گدام خانه در پنجاب. رفع مالیات خس بری،طرح احداث سرک کابل و هزاره جات و هرات،ترویج مدارس دولتی،ارسال کندم به مناطق قطحی زده غود و ایماق در سال50 و 51،مبارزه با زور گویی کوچی ها و........

وکیل محمد اکبر خان نرگس در زمان خلقی ها به مدت یک ماه به زندان افتاد اما به دلیل خدماتی که در دوران وکالت انجام داده بود هنگام انتقال به طرف مرکز بامیان در یکاولنگ توسط دوستانش ازاد گردید. او در سالهای 63 تا64 از جور و ستم ولایتی ها از وطن مالوف خویش اواره گردید و مدتی در پاکستان بسر برد و بعد از ان برای پرهیز از جنگهای داخلی اط سیاست کناره گیری کرد و تا سال 1368 خانه نشین بود در حالیکه در این مدت بارها از سوی دولت کابل و نیز از طریق احزاب و گروه های سیاسی دعوت به همکاری شد و چون او نتیجه هر نوع همکاری را با انان باعث تشدید جنگهای داخلی میدانست از پیوستن و همکاری با انان جدا خودداری کرد. اگر این عمل او سرمشق روحانیون ما قرار میگرفت و به خاطر بیگانگان مردم را به جان هم نمی انداختند بی شک مردم هزاره تا این حد تکه و پاره و بیچاره و بدبخت نمی شدند.

او در سال 1368 به حزب وحدت دعوت شد و از طرف ان حزب به عنوان هیئت به پنچشیر اعزام گردید و درباره اینده افغانستان و اتخاذ مواضع مشترک با احمدشاه مسعود به گفتگو پرداخت و در سال 1372-1373 سعی نمود که اختلافات داخل حزب وحدت را به طور مسالمت امیز حل کند، اما گروه وابسته به ولایت فقیه همچنان به مخالفت با مزاری پرداختند.

وی در سال 73 به همراه زنرال خدادادهزاره به عنوان هیئت بلند پایه حزب وحدت به پاکستان رفت و مورد استقبال مهاجرین قرار گرفت. در سال 1377 توسط طالبان احضار شد. .در سال 1378 برای تداوی به پاکستان رفت و زمستان در کراچی ماند و در شفاخانه صدرالدین اغا خان تحت تداوی قرار گرفت. و در تاریخ 10حمل 1379ش به رحمت ایزدی پیوست در حالیکه عمر گرانبهای خویش را در راه خدمت به مردم صرف کرده بود و نام نیکی از خود به یادگار گذشت.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 1:46  توسط تکوین  | 

کلوچه های خاکی آخرین امید مردم فقیر هاییتی

بسم الله الرحمن الرحیم

کلوچه های خاکی آخرین امید مردم فقیر هاییتی

 

 افزایش قیمت ها و کمبود مواد غذایی تهدیدی جدی برای ثبات شکننده هاییتی به شمار می رود و در این شرایط کلوچه های خاکی از معدود راه های فرار از گرسنگی برای فقیر ترین  مردم این کشور است.

6

1
3

پسری ۱۱ ساله در حال نشان دادن زبانش بعد از خوردن کلوچه خاکی 

با افزايش قيمت مواد غذايي افراد فقير هاييتي نمي توانند در شبانه روز غذايي براي خوردن به دست بياورند، لذا بعضي از آنها تنها براي پر کردن معده خود هر چيزي را که جلوي دست شان باشد، مي خورند.

2

بازار دست فروشی کلوچه های خاکی

خاک مورد استفاده در ساخت این کلوچه ها  توسط زنان باردار و کودکان به عنوان ماده يي ضداسيد و منبعي براي تهيه کلسيم به شدت مورد استفاده قرار مي گيرد. اما در حال حاضر این کلوچه ها غذای اصلی مناطق فقیر نشین هاییتی است .

7

زنی در حال تست کردن کلوچه های خاکی در بازار برای خریدن

خاک زرد رنگ فلات هاي مرکزي اين کشور برای ساخت این کلوچه ها به کار می رود . کلوچه ها نیز همزمان با افزایش قیمت مواد غذایی نسبت به سال گذشته افزايش چشمگيري داشته است. قيمت هر 100 شيريني تهيه شده از خاک 5 دلار است.

5

فروشنده ای  در حال چیدن کلوچه ها در ظرفی برای فروش

در جزاير کارائيب که 40 درصد از مواد غذايي مورد نياز مردم را به کشور وارد مي کند، بحران گراني غذا نسبت به نقاط ديگر بيشتر به چشم مي آيد. جاري شدن سيل، سرماي شديد و از بين رفتن محصولات مزارع باعث شده که قيمت مواد اوليه غذايي در تمام دنيا بالا برود. بنا براين مردم هاييتي مانند مردم ديگر کشورهاي کارائيب به علت فقر و تنگدستي چيزي براي خوردن ندارند.

4

 

زنی در حال ساختن کلوچه های خاکی

کلوچه ها از  از خاک ،نمک و نوعی روغن گیاهی ترد کننده  ساخته می شوند .

9

زنی ۵۶ ساله در حال جمع اوری کلوچه های خاکی

10

دستان زنی اغشته به گل در حال شکل دادن به کلوچه های خاکی

رهبران کشورهاي کارائيب در تلاشند با برداشتن ماليات مواد غذايي و ايجاد مزارع محلي قيمت محصولات غذايي را بشکنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:42  توسط تکوین  | 

شهید بلخی و شهید مزاری فریادگر و بنیانگذار وحدت

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید بلخی و شهید مزاری فریادگر و بنیانگذار وحدت

www.takven.blogfa.com

شهید مزاریشهید بلخی

 

شهید بلخی و شهید مزاری فریادگر و بنیانگذار وحدت

ما تن به فنا دادیم تا زنده شما باشید        

بر خاک مزار ما مشغول دعا باشید

چون شمع وجود ما قربان شما گردید

روشن گر شمع ما شاید که شما باشید

                                                                                         (بلخی)

آشنایی با شخصیت و افکار بزرگ مردان متعهد و عالم و غوطه ور شدن در بحر معرفت آنان کار هر مدعی نیست و دست یازیدن به برگی از درخت تنومند علمی شان هم میسور هر تازه به دوران رسیده ای نمی­تواند باشد این در حالی است که از همان  آغاز آفرینش و شروع حیات بر روی زمین انسانهایی بر این پهنه قدم گزاردند که وجودشان گاه باعث منفعت و گاه ضربه بر پیکری بشریت بوده است و نامی از خود بر سینة روزگار حک کرده اند. برخی از این انسانهای با داشتن ایمانی راسخ و محکم و هدفی والا کوشیدند تا کسی بر درون آنها رخنه نیندازد و فریاد «هیهات من الذله» را سر داده و برای همیشه وحدت را در میان مردم خویش حفظ کردند لذا وحدت ودیعه ای است الهی که خداوند آن را به عنوان نعمتی بزرگ به مسلمانان ارزاني گشته است و اتحاد بین مسلمین گامی است در حل مشکلات جامعه و تحقق خودکفایی جهان اسلام و احیای عظمت علمی مسلمانان، زمانی که ملل اروپا در هاله ای از خرافات و جهل به سر میبردند در جهان اسلام کانون های علمی و دانشمندان  بزرگی داشت.

عظمت گذشته اسلام در سایه اتحاد و حدت بود، انحطاط امروز مسلمانان در نتیجه تفرقه و نفاق می­باشد.

پس وحدت مهمترین عامل بر پای و استقامت یک کشور است، در هر کشور در مسیر وحدت پیشگامان وجود دارد، یکی از پیشگامان وحدت در کشور افغانستان شهید علامه بلخی می­باشد، که این حس پر جوش و خروش میهن دوستی و انسان دوستی وی در تمام اشعارش نمایان می­باشد. ایشان، به عنوان یک عالم آگاه به زمان خود، در مسیر وحدت و اتحاد گامهای بزرگی برداشتند.

در این مجال کوتاه بر آنیم تا اشاره هر چند گذرا به شخصیت بزرگ این اندیشمند برجسته داشته باشیم، آنچه ما می­گوییم در خور شخصیت این بزرگ مردان، بلکه محض یاد آوری می­باشد تا از یاد نبریم که اگر امروز به جای رسیدیم، در سایه جان فیشانیها و خون فیشانیهای این شیر مردان می­باشد.

شهید بزرگوار در سحرگاه 1295 در قریه سر پل بلخاب در یک خانواده ی روحانی دیده به جهان گشود و از جمله حوادث متصادف با ولادت وی جنگهای خونین میان حبیب الله کلکانی (بچه سقا)وامیر حبیب الله خان و شورش های محلی می­باشد. در اثر و زورگویی خوانین منطقه و در پی تهدیدهای بسیار ولایت بلخ را ترک کرده و آهنگ هجرت نمودند و در خراسان سکنا گزید.

در هفت سالگی در حوزه علمیه از محضر اساتید برزگواری همچون محدث قمی- شیخ غلامرضا طبسی- واعظ شهید مشهد و دیگران کسب علوم معرفت نموده وی یکی از بنیان گذاران قیام گوهرشاد نیز به حساب می­آید و پس از شکست و تبعید علماء ‌و بزرگان حوزه به همراه پدرش به وطن بازگشت. سرانجام در سال1315 دوران حکمرانی عبدالله ملک یار وارد هرات شده و از سوی دولت ممنوع الخروج شد.

انديشۀ وحدت طلبانه و ویژگیهای مبارزاتی بلخی

دوران مبارزات سیاسی سید از سال 1314 آغاز شده که عبارتند از:

1ـ ایجاد مجتمع اسلامی با همکاری سید حیدر شاه قطب سال 1320

2ـ پس از سال 1322 و درگذشت پدرشان 4 سال تبلیغ در بلخ و روستا های اطراف آن به همراه شیخ محمد تقی بهول

3ـ جمع آوری کمک برای مجاهدین فلسطینی به نمایندگی از ملت افغانستان و ابراز همدردی با مجاهدان فلسطینی در سال 1327

4 ـ آغازگر فریاد بر علیه تبعیض های نژادی و بی عدالتی و ایجاد تشکل‌های سیاسی همچون حزب وطن سازمان جوانان اسلام و حزب ارشاد که خود از بنیان گذاران بود به دعوت جمعی از دوستان در سال 1326

از دیدگاه علامه عامل جنگ خانگی و خانمان سوز دیگری که رگهای حیات را دریک جامعه می­تواند قطع کند و پیکر واحد و منسجم یک ملت را از هم بگسلاندهمان تبعیض نژادها و فخر فروشی اقوام گوناگون بر یکدیگر می­باشد دیگران بر علم و دانش خویش می­بالند ولی در جامعه در حال ستیز به جای علم دانش بر قومیت خویش مباهات می­کنند.

ملل بر علم می­نازند و ما را

تفاخر جز به مشت استخوان نیست.

در سال 1329 به مدت 14 سال و 7 ماه و 7 روز میله های زندان بلخی را میان انگشتهای سرد و بی روح خود فشرد و مسایل عرفانی و عقیدتی. مذهبی و سیاسی را با توسل به قرآن آموخته و در اشعارش که تا حدود 000/75 بیت نقل شده تجلی داده است.

5-  از دیگر ويژگی ااندیشه های این متفکر شهید ایجاد وحدت ملی است. وی معتقد بود پیشرفت و توسعه بدون وحدت ملی ممکن نیست و یک از علل پیشرفت کشورهای مترقی وحدت ملی بوده است.

6- از دیگر ویژگی های بارز تفکر علامه تفکر دردمندی وی است که خطبه هایش برخواسته از درد دینی و اجتماعی او است. بلخی واقعیتهای جامعه را به خوبی درک کرده و با زبانی انتقادی و ادبی به صورت طنز اوضاع اسفبار سیاسی واجتماعی افغانستان را در برابر پیشرفت سریع جهان ترسیم کرده است. تعصب نژادی و مذهبی نیز از جمله مواردی است که شهید را رنج می­داد.

آری شهید بلخی از جمله کسانی است که بدن را قفس نفس دانسته و مرگ ارادی را توصیه می­کند و کمال انسان را در دل نبستن به زخارف دنیا و توجه تام به حضرت احدیت می­داند آنچه او را ودار می­کرد که بازغال بر روی دیوار زندان دهمزنگ شعر بنویسد چیزی جز ادای رسالت سنگین خلیفه خدا بودن و رسالت روحانی بودن نبوده است.  علامه شهید چاره تمام مشکلات را که بر پیکره جامعه وارد می­شود در سایه وحدت می­داند:

اتفاق ای اتفاق ای اتفاق

چاره ای بر پیکر فرسود شرق

در حیاتم گر نشد بعد از ممات

روح (بلخی) را نما خشنود شرق

 

سرانجام علامه در 24 اسد سال 1347 دیده از جهان بست، در حالی که همچنان در آرزوی تحقق وحدت و اتفاق جهان اسلام بود. 

  شهید مزاری بنیانگذار وحدت

از دیگر بزرگ منادیان وحدت در کشور مظلوم افغانستان استاد شهید عبدالعلی مزاری می­باشد، همان که تمام هستی خود را در راه احیای هویت تشیع مظلوم افغانستان فدا نمود.

استاد شهید عبد العلی مزاری در سال 1326 در قریة نانوای چهارکنت ولایت بلخ دیده به جهان گشود، در سال 1348 جلب عسکری گردید، در سال 1350 از خدمت عسکری ترخیص، برای تحصیل علوم دینی راهی خارج شدند،تا سال 1355 بدون وقفه در قم مشغول به تحصیل بودند، در سفری که به سوریه و عراق داشته­اند کتابهای را تهیه می­کنند دوباره عازم ایران می­شوند که در مسیر راه به وسیلة مأمورین دستگیر می‌شوند و چند ماهی زندانی و سپس از ایران خارج می­گردد.

ایشان راهی شمال می­گردند و در آنجا برنامه های تربیتی خود را آغاز می­کنند هم زمان با این ایام کودتای هفت ثور 1357 به وقوع می­پیوندد، و با ایجاد جو اختناق که برای ایشان به وجود می­آید راهی نجف،سوریه و پاکستان می­شوند و عملا مبارزات ایشان از این زمان آغاز می­گردد

ایشان همواره از تفرقه و نفاق که بین مسلمین وجود داشتند رنج می­بردند، و بر این اعتقاد بودند که اسلام یک امت واحد است، و دارای رهبری واحده که همان اولی الامر می­باشد که در قرآن آمده  در شرایط اولی الامر از نظر فقه شیعه و سنی اگر درست بررسی شود، چندان اختلافی وجود ندارد

استاد بر این عقیده بودند که استعمار هدفی جز تکه پاره کردن سرزمینهای اسلامی ندارند، و تنها راه مبارزه با آنان اتحاد و همدلی می­باشد، در این راستا اقدامات را آغاز می­کنند، ایشان در طی سفرها و نشستهای که با سران احزاب اسلامی در افغانستان صورت می­دهند ضرورت این امر را برای آنان تشریح می­نمایند و همگان را متقاعد می­کنند که دست به دست هم دهند و با اتحاد و همدلی به مبارزه با استکبار و متجاوزان برخیزند، و از آنجا که این خواسته همه دلسوزان جامعه بود مورد استقبال واقع گردید و عملا حزب به نام حزب وحدت به وجود آمد، و از آن زمان ایشان خاری بر دیده استکبار گردید، و آنان که این اعمال اتحاد­گرایانه منافع شخصی شان را به خطر انداخته بودند، دست به  اعمال تخریب گرایانه زدند و آنان را که در این سنگر ایشان را همراهی می­کردند مورد آزار و اذیت قرار دادند، یکی از کسانی در تمام طول شکل گیری وحدت و اتحاد ایشان را یاری می­کردند شهید صادقی نیلی بود، که برای برخی خوش نیامد و ایشان را مظلومانه با کودک خردسالش به شهادت رساندند.

تا زمانی که تفرقه و نفاق در سرزمینی حاکم باشد، و مظلومانی مظلومانه مورد ستم واقع شوند، استکبار جهانی سعی می­کنند حضور فیزیکی نداشته باشند، و از پشت صحنه­گردانی می­کنند، اما زمانی که حرف از همدلی و همگرایی به میان آمد، و مظلومان در دفاع از حقوق حقه بر آمدند، استکبار از پشت نقاب بیرون می­آیند و علنا دست به کار می­شوند.

استاد شهید به هیچ وجه قابل هضم برای استکبار نبود، بر این اساس ایشان با یک نقشه حساب شده و خیانت آمیز به شهادت رسیدند، و امروز اگر نامی از شیعه در افغانستان برده می­شود و شیعه دارای هویت گردیده نتیجه تلاش خستگی ناپذیر ایشان و یاران با وفایش می­باشد که با فدا کردن زندگی و نثار خونشان درخت تشیع را در افغانستان آب یاری نمودند.

آری انسانهای بزرگ در راه هدف از جان و خون خود می­گذرند، تابگویند:

ما تن به فنا دادیم تا زنده باشید

بر خاک مزار ما مشغول دعا باشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:57  توسط تکوین  | 

ژلی که سربازان را ضد ضربه می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

ژلی که سربازان را ضد ضربه می کند

 


 دانشمندان در انگليس موفق به توليد نوعي ماده ژلاتيني جديد شده اند که ضدضربه است و جلوي تخريب حاصل از ضربه هاي شديد را مي گيرد. به گفته محققان، اين ژل نارنجي رنگ مي تواند جان بسياري از سربازان را در ميدان هاي جنگ نجات دهد. سربازان بايد اين ژل ضدضربه را روي کلاه هاي ايمني خود بمالند. ژل بلافاصله پس از برخورد يک جسم خارجي يا ضربه به آن به سرعت سفت مي شود و يک لايه محافظ ايجاد مي کند. وزارت دفاع انگليس 100 هزار پوند به شرکت کوچکي که اين ماده ويژه را توليد کرده، جايزه داده است. محققان اميدوارند به زودي بتوانند از اين ماده در داخل کلاه هاي سربازان استفاده کنند و به اين ترتيب اين کلاه ها را نفوذناپذير کنند. ژل ضدضربه با عنوان «d3O» نام گرفته است.

«ريچارد پالمر» محققي که اين ژل را توليد کرده است درباره دستاورد خود مي گويد؛ «وقتي جسمي به آرامي به اين ژل برخورد کند، مولکول هاي آن به آرامي از کنار هم مي لغزند، اما در صورتي که يک برخورد پرانرژي با اين ماده صورت گيرد، مولکول هاي آن به سرعت سفت شده و به يکديگر قفل مي شوند.» از اين ژل مي توان در تهيه لوازم ورزشي مختلف مانند دستکش ها، محافظ ها يا کفش هاي ورزشي استفاده کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:36  توسط تکوین  | 

دوقلو های به هم چسبیده تاریخ

 

بسم الله الرحمن الرحیم

دوقلو های به هم چسبیده تاریخ




 

 






دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده





دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده





دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده







دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده







دوقلو های به هم چسبیده







دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده





دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده



دوقلو های به هم چسبیده







دوقلو های به هم چسبیده


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 7:27  توسط تکوین  | 

نظام های حکومتی در جهان

نظام های حکومتی در جهان

 

شیوه های حکومت در کشورهای مختلف جهان متفاوت است. شاید نتوان دو کشور را یافت که نظام اداره امور در آنها دقیقا مثل هم باشد. اما نظام های حکومتی را می توان در چند عنوان کلی دسته بندی کرد.

نقشه نظام های حکومتی جهان

نظام پارلمانی

شیوه ای از حکومت است که در آن یک دولت پارلمانی امور کشور را اداره می کند. در این سیستم تفکیک روشنی بین قوای مجریه و مقننه وجود ندارد، اما "رئیس دولت" و "شخص اول کشور" دو نفر هستند.

نمونه این نوع حکومت را در اسرائیل می توان دید. در این کشور رئیس دولت نخست وزیر است و اعضای دولت، از جمله نخست وزیر، عضو پارلمان هستند؛ اما رئیس جمهوری شخص اول کشور محسوب می شوند. شخص اول کشور معمولا در این نظام ها اختیاراتی محدود دارد و سمتش عمدتا تشریفاتی است.

حکومت تک حزبی

شیوه ای از حکومت حزبی است که در آن یک حزب سیاسی مشخص حکومت می کند و هیچ حزب دیگری اجازه معرفی نامزد برای انتخابات ندارد. بعضی حکومت های تک حزبی احزاب مخالف را تحمل نمی کنند اما به احزاب وابسته و زیر مجموعه خود اجازه فعالیت می دهند.

وجود نهاد رهبری با اختیارات گسترده، شیوه حکومتی ایران را منحصر به فرد کرده است

نمونه های این نوع حکومت را در چین، کوبا و سوریه می توان یافت. در چین و کوبا حزب کمونیست حکومت می کند. در سوریه حزب بعث طبق قانون اساسی حزب حاکم است، اما احزاب و گروه های وابسته به این حزب اجازه فعالیت محدود دارند.

حکومت ریاستی

در این نوع حکومت اداره کشور به عهده رئیس جمهوری است و قوه مجریه از قوه مقننه تفکیک شده است.

نمونه این نوع حکومت را در آمریکا می توان یافت.

حکومت نیمه ریاستی

که به نام نظام ریاستی - پارلمانی نیز شناخته می شود شیوه ای از حکومت است که در آن رئیس جمهوری و نخست وزیر هر دو در ادراه امور روزانه کشور دخالت فعال دارند. تفاوت این نوع حکومت با جمهوری پارلمانی در این است که شخص اول کشور مستقیما توسط مردم انتخاب می شود و سمتش صرفا تشریفاتی نیست. تفاوت این نوع حکومت با نظام ریاستی هم در این است که دولت اسما توسط رئیس جمهوری پیشنهاد می شود اما تنها به پارلمان پاسخگو است و پارلمان می تواند آن را وادار به استعفا کند.

نمونه هایی از این نوع حکومت در روسیه و لبنان برقرار است.

سلطنت مطلقه

حکومتی است که شاه یا ملکه در آن بر تمام شئون زندگی رعایای خود مسلط است. بعضی مقامات مذهبی در این نوع حکومت قادرند مقام سلطنت را از برخی اعمال باز دارند و از او انتظار می رود به سنت ها پایبند باشد، اما قانون اساسی وجود ندارد و از نظر تئوری هیچ محدودیتی بر قدرت مقام سلطنت اعمال نمی شود. هر چند در عمل وزن و نفوذ برخی گروه های اجتماعی، قدرت سلطنت را محدود می کند.

نمونه این نوع حکومت را در عربستان سعودی و برونئی می توان دید.

سلطنت مشروطه

نوعی از حکومت سلطنتی است که در آن یک پادشاه یا ملکه شخص اول کشور است اما قدرت او را قانون اساسی محدود می کند. اکثر کشورهای مشروطه سلطنتی نظام پارلمانی دارند.

نمونه این نوع حکومت را در بریتانیا می توان یافت که در آن سلطنت تقریبا مقامی تشریفاتی است و دولتی پارلمانی اداره امور کشور را به عهده دارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 14:24  توسط تکوین  | 

نشر گزارش چهاردهمین سالگرد بابه مزاری در روزنامه مشرق - پاکستان

بسم الله الرحمن الرحیم
نشر گزارش چهاردهمین سالگرد بابه مزاری در روزنامه مشرق - پاکستان

منبع: کویته /اقای عبدالله رفیعی

     روزنامه مشرق٬ که یکی از روزنامه های مشهور ایالت بلوچستان - پاکستان به زبان اردو میباشد. در شماره ۳۱۵ جلد ۳۸ مورخ ۱۴ می سالجاری میلادی خویش گزارش کامل بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد رهبر شهید استاد مزاری ( ره ) را که از سوی تنظیم نسل نو هزاره مغل و بنیاد شهید مزاری ( ره ) در علمدار رود تدویر یافته بود به نشر رسانیده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 12:2  توسط تکوین  | 

ليست نهايي نامزدان رياست جمهوري و همراه با معاونانشان

بسم الله الرحمن الرحیم ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
ليست نهايي نامزدان رياست جمهوري و همراه با معاونانشان
زمان ثبت نام رسمي نامزدهاي رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي روز  شنبه ساعت 5 عصر رسماً به کار خود پايان داد که شماره نامزدان رياست جمهوري به 42 تن و شوراهاي ولايتي به 2853 تن رسيد.
کميسيون انتخابات افغانستان پنجم تا هجدهم ثور را براي ثبت نام نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي در کشور اعلام کرده بود. اين زمان ديگر تمديد نخواهد شد.
مقام هاي کميسيون مستقل انتخابات مي گويند؛ ۴۰ مرد و دو زن شامل فهرست نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري اين کشور هستند.
پيش از اين شماري از سياستمداران مطرح کشور براي نامزدي در انتخابات رياست جمهوري اعلام تمايل کرده بودند، اما با پايان زمان ثبت نام، نامهاي آنها در فهرست نامزدهاي انتخابات ديده نمي شود.
انوارالحق احدي، وزير پيشين ماليه، علي احمد جلالي وزير پيشين داخله و زلمي خليلزاد، سفير پيشين آمريکا درافغانستان و سازمان ملل، از کساني هستند که عليرغم ابراز تمايل قبلي شان براي شرکت در انتخابات به عنوان نامزد، ثبت نام نکردند.
حامد کرزي، رئيس جمهوري فعلي، دکتر عبدالله عبدالله، وزير پيشين خارجه و اشرف غني احمدزي، وزير پيشين ماليه، از نامزدهاي مطرح در فهرست نامزدان انتخابات هستند.
رمضان بشردوست، عضو مجلس نمايندگان و وزير پيشين پلان، عبدالسلام راکتي عضو ديگر اين مجلس و از فرماندهان پيشين طالبان، هدايت امين ارسلا، که از او در کابينه افغانستان به عنوان وزير ارشد نام برده مي شود، عبداللطيف پدرام رهبر حزب کنگره ملي، شهنواز تني، وزير دفاع دولت به رهبري داکتر نجيب الله، از ديگر نامزدهاي شناخته شده اين انتخابات هستند.
شهلا عطا، عضو مجلس نمايندگان و فروزان فنا، از نامهاي جديد در عرصه سياست، دو زن نامزد انتخابات رياست جمهوري هستند.
اما بيشتر کساني که شامل فهرست نامزدان انتخابات رياست جمهوري شده اند، شناخته شده نيستند و به نظر بسياريها در روند انتخابات خيلي تاثيرگذار و جدي نخواهند بود.
شماري از تحليلگران مي گويند ممکن است در نهايت تنها چند نامزد به عنوان نامزدهاي جدي با هم به رقابت بپردازند.
در روزهاي اخير گفتگوهاي زيادي ميان نامزدها و سياستمداران براي تشکيل ائتلاف ها و موضعگيري هاي انتخاباتي در جريان بوده است.
احتمالاً اين گفتگوها و چانه زنيها در کم کردن شمار نامزدها بي اثر نبوده است.
پيش ازاين گمان اغلب براين بود که شمار نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري بسياربيشتراز شمار کنوني خواهد بود.
ليست نامزدان رياست جمهوري اسلامي افغانستان به شرح ذيل مي باشد؛
1- حامد کرزي
معاونين: محمد قسيم فهيم و محمد کريم خليلي
2- داکتر عبدالله عبدالله
معاونين: هم ايون شاه آصفي و داکتر چراغ علي چراغ
3- اشرف غني احمدزي
معاونين: محمد ايوب رفيقي و داکتر محمد علي نبي زاده
4- ميرويس ياسيني
معاونين: امان الله پيمان و عبدالقيوم سجادي
5- رمضان بشر دوست
معاونين: محمد موسي بارکزي و حنيفه معروف
6- عبدالجبار ثابت
معاونين: محمد علي محمدي و عبدالجبار روفي
7- شهلا عطا
معاونين: الحاج داکتر عبدالحبيب سير و الحاج گل محمد ارزگاني
8- عبدالطيف پدرام
معاونين: نوراحمد برزين خطيبي و محمد ايوب قاسمي
9- هدايت امين ارسلا
معاونين: محمد اسماعيل قاسميار و شينکي ذهين کروخيل
10- شهنواز تني
معاونين: ديپلوم نثار احمد سليمي و محمد جان پامير
11- بشير بيژن
معاونين: عبدالغفار عرفاني و فاطمه نعيمي
12- محمد اکبر باي
معاونين: حبيب خان و محمد انور حسيني
13- فروزان فنا
معاونين: نسيم الله درمان و غلام جيلاني درماني
14- عبدالحسيب آرين
معاونين: عبدالفتاح غني خيل و ميرزا محمد ميا
15- سيدجلال کريم
معاونين: فيض محمد دقيق و غلام عباس واعظ زاده بهسودي
16- داکتر حبيب منگل
معاونين: داکتر محمد داوود راوش و نفس جهد
17- داکتر غلام فاروق نجرابي
معاونين: جنرال عبدالوکيل و خواجه غلام جيلاني صديقي
18- ذبيح الله غازي نورستاني
معاونين: سيد يوسف شجن پاچا و آقا سعيد
19- حسن علي سلطاني
معاونين: مصري خان مومند و عبدالرقيب
20- مولوي محمد سعيد هاشمي
معاونين: انجينر محمد معصوم و الحاج دگر جنرال محمد نعيم انصاري
21- انجنير هاشم توفيقي
معاونين: شاه ولي روحاني و غلام علي امين
22- شاه محمود پوپل
معاونين: محمد عليم راحق و شا جهان
23- محبوب الله کوشاني
معاونين: محمد زمان اطرافي و محمد شريف تره خيل
24- بسم الله شير
معاونين: محمد حسن توحيدي و داکتر سکندر خان حسين
25- محمد سرور احمد زي
معاونين: محمد کريم جليلي و سيد رسول
26- معتصم بالله
معاونين: محمد نسيم روضه باغي و افتخار احمد يوسفزي
27- عبدالغفور زوري
معاونين: طاهر محمد ظاهر اسلمي و عبدالرشيد ايمان
28- ملا عبدالسلام راکتي
معاونين: محمد اجمل حبيب صافي و محمد صادق
29- معين الدين الفتي
معاونين: خان محمد و ناديه
30- محمد داوود ميرکي
معاونين: محمد کبير و گلستان معرج
31- محمد نصير انيس
معاونين: ثريا دقيقي و حبيب الله نوري
32- عبدالمجيد صميم
معاونين: عبيدالله و شيد شاه آغار
33- عبدالقادر امامي غوري
معاونين: محمد ياسين کاتب و سلطان علي مرتضي نيکزاد
34- محمدياسين صافي
معاونين: محمد اسراييل و محمد عظيم طاهري
35- سيد جعفر هوفياني
معاونين: عبدالقادر و بسم الله درخشاني
36- حاجي رحيم جان
معاونين: محمد اعصار و ملک شاکرالله
37- داکتر گل احمد يما
معاونين: احمد شاه اثر و سليمان علي
38- بازمحمد کوفي
معاونين: زرمينه سحر و سيد محمد باقر اميري
39- ضياء الحق حافظي
معاونين: سيد محمد باقر مصباح زاده و حاجي سيد احمد همدرد
40- ملا غلام محمد ريگي
معاونين: انجنير ولي محمد اکسير و باز محمد يفتلي
41- سنگين محمد رحماني
معاونين: رجب گل و ضياالدين
42- نصرالله بريالي ارسلايي
معاونين: مولوي عبدالباقي ترکستاني و سيد محمد عالم اميني
43- محمد حکيم تورسن
معاونين: نصرالله زيارمل و داکتر سيد محمد ياسين علوي
44- محمد اکبر اوريا
معاونين: جنرال عبدالظاهر مرزاخيل و نورزيا چرخي
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:14  توسط تکوین  | 

خواهران دوقلو ی آمریکایی در فکر عمل جداسازی

خواهران دوقلو ی آمریکایی در فکر عمل جداسازی


زندگي سخت و زجرآور دو قلوهاي به هم چسبيده امريکايي که اکنون به 19 سالگي رسيده اند بار ديگر بحث درباره جداسازي آنها را جدي کرده و سر زبان ها انداخته است.

روز هفتم مارس سال 1990 ميلادي هنگامي که پزشکان بيمارستاني در مينه سوتا امريکا از اتاق عمل بيرون آمدند خبر شگفت انگيزي را به خبرنگاران اعلام کردند. زوجي جوان صاحب دو دختري شده بودند که بسياري از اندام شان مشترک بود. آن دو بيش از اينکه شبيه دوقلو هاي به هم چسبيده باشند به نوزادي دوسر شباهت داشتند چرا که تمام اندام ظاهري شان مشترک بود. دو قلو ها فقط يک جفت دست و پا و يک تنه داشتند اما وقتي پزشکان آزمايش ها و عکسبرداري هايي انجام دادند متوجه شدند اعضا و جوارح داخلي آنها از هم جدا است به گونه يي که دوقلوها صاحب دو قلب، دو معده و دو شش بودند.

تولد دخترهاي عجيب الخلقه مورد توجه پزشکان و متخصصان زيادي قرار گرفت و بسياري از آنها تاکيد کردند اين دو بايد هر چه زودتر از هم جدا شوند ولي پدر و مادر آن دو با عمل جداسازي مخالف بودند. خانواده هنسل دخترهاي خود را بريتني و ابيگيل ناميدند و با خود به خانه بردند. آنچه باعث مي شد والدين دوقلو اجازه ندهند دختران شان زير تيغ جراحي بروند هراس از مرگ آنها بود به همين خاطر ترجيح دادند به رغم تمام سختي ها و دشواري ها از فرزندان شان در همان شرايط مراقبت کنند. در تمام اين سال ها بريتني و ابيگيل زير نظر پزشکان به زندگي خود ادامه داده و سعي کرده اند بر مشکلات غلبه کنند، با اين وجود آرزوي داشتن زندگي مستقل اکنون آنها را براي رفتن به اتاق عمل وسوسه کرده است.

ابيگيل و بريتني بعد از مرگ لاله و لادن - خواهران به هم چسبيده ايراني - بزرگ ترين دوقلوهاي به هم چسبيده جهان شناخته شدند و تلاش کردند با وجود محدوديت هايي که دارند براي رسيدن به خواسته ها و آرزوهايشان از تکاپو نايستند. آن دو با تمرين هاي زيادي که انجام داده اند مي توانند شنا کنند، پيانو بنوازند و اخيراً هر يک به صورت مجزا گواهينامه رانندگي گرفته اند و دو خواهر اکنون مي کوشند در دانشگاه ادامه تحصيل بدهند. اين دو که در تمام 19 سال زندگي شان به ناچار از خواسته ديگري تبعيت کرده و به ناچار با ديگري همراه شده اختلاف سليقه هايي نيز دارند.بريتني و ابيگيل مي گويند هر کدام از ما علايق خاص خودش را دارد مثلاً يکي از ما عاشق رنگ صورتي است و ديگري رنگ ارغواني را دوست دارد ولي اين اختلاف سليقه ها باعث نمي شود با هم مشکل جدي پيدا کنيم. ما ياد گرفته ايم چطور به خاطر شرايط مان همديگر را درک کنيم.

دو خواهر اين روزها در حالي به انجام عمل جداسازي فکر مي کنند که پزشکان، جراحي را در اين سن خطرناک تر از دوران نوزادي شان مي دانند. از سويي پدر و مادر آن دو نيز همچنان ميلي به انجام اين عمل ندارند. در اين بين بسياري از امريکايي ها نيز نظرات متفاوتي ابراز کرده اند؛ گروهي از بريتني و ابيگيل مي خواهند هرگز به جدايي فکر نکنند و برخي انجام اين عمل را حق آنها مي دانند. اکنون بحث بر سر اين مساله بالا گرفته و اين در حالي است که دو خواهر اهل مينه سوتا يکي از تنها چهارقلوي به هم چسبيده هستند که تا بزرگسالي زنده مانده اند و خطر مرگ هر لحظه آن دو را تهديد مي کند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 3:5  توسط تکوین  | 

سال 2012 تمام دنیا خاموش می شود

سال 2012 تمام دنیا خاموش می شود

 
 

 ناسا در هشداری اعلام کرد که یک توفان خورشیدی که در سال 2012 به زمین می رسد موجب خواهد شد که برق تمام دنیا خاموش شود.

به گزارش هفت تیر، در هشدار ناسا و آکادمی ملی علوم آمده است که میلیونها نفر در سال 2012 بدون برق و در نتیجه بدون غذا و دارو خواهند ماند و تمام یخچالها، تلفنهای همراه و ماهواره ها خاموش می شوند.

از ماه دسامبر فعالیت خورشید به آهستگی روبه افزایش می رود. نیروی مغناطیسی این ستاره هر 11 سال یکبار به نقطه ای می رسد که در آن پیک پدیده های فورانهای خورشیدی و پرتاب تاجهای خورشیدی بزرگ مشاهده می شود. این پدیده ها منجر به آزاد شدن میزان زیادی انرژی و تشعشعات می شود. این فورانها می تواند به زمین نیز برسد و منجر به ایجاد توفانهای ژئومغناطیسی زمین شود.

اتمسفر زمین می تواند از این برخوردها خود را مصون نگه دارد اما خسارات جدی را بر روی ساختارهای اجتماعی و اقتصادی روی زمین وارد می کند.

ستاره شناسان این پدیده ها را از سال 1859 رصد کرده اند. در آن زمان یک توفان ژئومغناطیسی ویژه در خطوط تلگراف اروپا و آمریکا اختلال ایجاد کرد. در ماه می 1921 توفان دیگری بسیاری از خطوط برق و تلفن را در دو سر اقیانوس اطلس خارج از استفاده کرد.

در گزارش 132 صفحه ای ناسا و آکادمی ملی علوم آمده است: “انرژی برق کلید فناوری جامعه مدرن امروزی است و تمام زیرساختها و سرویسها به آن وابسته هستند. اگر توفان سال 1859 امروز اتفاق بیفتد به طور حتم خسارتهای اجتماعی و اقتصادی وسیعی برجای خواهد گذاشت.”

براساس گزارش نیوساینتیست، در سال 1989 شش میلیون نفر در کبک کانادا به مدت 9 ساعت به سبب یک توفان ژئومغناطیسی که 10 برابر ضعیف تر از توفان سال 1921 بود بدون برق ماندند. اگر حادثه ای مشابه آنچه که در سال 1921 رخ داد تکرار شود تعداد افراد بدون برق به 130 میلیون نفر افزایش خواهد یافت و تکرار حادثه ای مشابه سال 1859 که بسیار قویتر از توفان 1921 بود دو هزار میلیارد دلار خسارت وارد خواهد کرد.

به گفته دانشمندان ناسا، پیک بعدی این توفانهای خورشیدی بین سالهای 2012 و 2013 خواهد بود که جامعه علمی هنوز بر سر شدت فعالیت خورشید در این دوره جدید به توافق نرسیده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 15:39  توسط تکوین  | 

چهره وحشتناک مرد پاکستانی به دلیل بیماری عجیب و غریب

بسم الله الرحمن الرحیم

چهره وحشتناک مرد پاکستانی به دلیل بیماری عجیب و غریب






+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 2:32  توسط تکوین  | 

فاجعه‏بار‏ترین اپیدمی‏های تاریخ (بیماریهای همه‏گیر)






 بسم الله الرحمن الرحیم

فاجعه‏بار‏ترین اپیدمی‏های تاریخ (بیماریهای همه‏گیر)

 

 یک بیماری، برای اینکه همه گیر و نام‏آور شود فقط کافیست که یک دور، دور جهان را طی کند. از نفر به نفر، گروه به گروه، شهر به شهر و کشور به کشور و سرانجام جهان. برای مثال بیماری آنفلوآنزای خوکی از مکزیک برخاست، سپس به آمریکا و سپس به نیوزلند و اسپانیا و … نیز راه پیدا کرد و اکنون در چین نیز مواردی مشاهده شده است. که بر پایۀ همین شیوع سریع، سازمان بهداشت جهانی درجۀ شیوع جهانی خود را از ۴ به ۶ افزایش داد، درجۀ ۴ به معنای انسان به انسان است که در نتیجه ممکن است جامعه را شامل شود. بیماری آنفلوانزای خوکی یک نسل پیشرفته از بیماری آنفلوآنزای اسپانیایی است، همان که میلیونها انسان را دهها سال پیش روانۀ خاک کرد.

توضیح : پاندمی، پاندمیک، اپیدمی یا همه گیری همه به این معناست که وقتی مردم یک منطقه در یک زمان و در یک مکان خاص به نوعی بیماری مبتلا شوند.

در اینجا خلاصه‏ای از ۵ بیماری همه‏گیر که بیشترین آمار مرگ و میر در دهه‏ها و صده‏های اخیر را داشته است، خدمتتان عرض می‏نمایم تا میزان فاجعه در سالهای پیشین را در نظر داشته باشیم و همچنین پیشرفت علم و تکنولوژی مهار بیماریها را مد نظر آوریم تا ما نیز احساس مسئولیت کرده و تا حد امکان قدمی هر چند کوچک برداریم :

آبله  (۴۳۰ قبل از میلاد - ۱۹۷۹)

 

این بیماری در ۱۰۰ سال گذشته حدود ۳۰۰ میلیون نفر را به کام مرگ کشانده است. آماری وحشتناک که شاید قویترین سربازان و بزرگترین جنگها نیز چنین آمار مرگ و میر را نتوانند رقم زنند. فقط در قرن ۱۸ میلادی، حدود ۶۰ میلیون نفر در اروپا و فقط در سال ۱۹۶۷ حدود دو میلیون نفر در سرتاسر جهان جان خود را از دست دادند.

این بیماری که فقط مربوط به انسانها می‏باشد تا کنون تلفات زیادی را گرفته که گفته می‏شود منشا آن ۴۰۰۰ سال پیش در مصر بوده است و همزمانکه مردم تجارت گستردۀ خود را آغاز نمودند، این بیماری را گسترش داده و آنرا به هند و ژاپن و سپس اروپا و آمریکا منتقل کرده اند. این بیماری چنان بود که زخم و دردهایی را در ناحیۀ دهان، گلو و بدن بوجود می‏آورد و شدت آن به نوع پوست بدن افراد و سیستم ایمنی بدن آنها بستگی دارد. این بیماری در ابتدا کوری سپس بدچهره‏ای و نهایتا مرگ را دچار می‏شد.

نهایتا در سال ۱۷۹۶ دکتر ادوارد جنر متوجه شد که از تزریق مایع حاوی آبلۀ گاوی به بدن یک پسربچه، وی نسبت به این بیماری ایمن شده است. به همین دلیل آوای ادوارد جنر به عنوان اولین شخصی که واکسن را اختراع نمود شناخته می‏شود. همچنین نام واکسن از کلمۀ واکا (vacca) به معنی گاو در لاتین گرفته شده است زیرا اولین بار از سرم خون گاو مبتلا به ابلۀ گاوی استخراج شده است.

وبا (۱۸۱۷ - امروز)

 

هنگامیکه یک نفر از آب یا غذایی که حاوی میکروب ویبریو کلرا (وبا) باشد استفاده کند، در صورتیکه هیچگونه درمان اولیه‏ای صورت نگیرد، ممکن است جان خود را در عرض ۴ ساعت از دست دهد که به مقاومت بدن شخص بستگی دارد. ویکیپدیای فارسی در مورد این بیماری چنین نوشته است : “این بیماری در گذشته در ایران به نام مرگامرگی خوانده می‌شده‌است…  وبا در طول تاریخ هفت بار همه‌گیری جهان‌گستر داشته‌است. در قرن نوزدهم چندین بار در اروپا همه‌گیر شد اما امروزه وبا بیشتر در کشورهای جهان سوم به علت وضعیت ناسالم و غیر بهداشتی آبهای آشامیدنی دیده می‌شود.”

این میکروب با نفوذ به روده کوچک باعث دفع آب بسیار زیاد از آن می‏شود و کمبود شدید آب (دی هیدراسیون) و در نتیجه کم شدن مواد معدنی بدن و افت شدید فشار و در نتیجه مرگ را باعث می‏شود.

اولین همه‏گیری این بیماری در سال ۱۸۱۷ در کلکته هند، پس از یک فستیوال بزرگ سه ماهه که هزاران هزار نفر از سرتاسر جهان در آن شرکت کرده بوده‏اند، بوده است. در آن زمان افرادی که ناقل این میکروب بودند، در رود گنگ مشغول شنا شده و نتیجتا این بیماری در طول سه ماه به راحتی در سرتاسر هند گسترش یافت و به همین ترتیب یک همه گیری وبا شروع شد. مسافرین و بازرگانان این بیماری را به راحتی از این بندر به آن بندر و از این شهر به آن شهر انتقال دادند و نتیجه این شد که فقط در هند حدود ۴۰ میلیون نفر جان خود را از دست دادند. در سایر کشورها نیز امار وحشتناکی رقم خورده است که در همه‏گیری های بعدی امار نسبی پایینتر از اول بوده است.

(۱۹۱۸ - ۱۹۱۹)



رتبۀ اول همه‏گیری بیماری‏ها از نظر خسارات تعلق دارد به همه‏گیری آنفلوآنزای اسپانیایی در سالهای ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹/ دقیقا زمانی که جنگ جهانی اول در حال اتمام بود، بسیاری از مردم در جای جای دنیا به این بیماری دچار شدند که متاسفانه در ابتدا همه خیال کردند که این همان سرماخوردگی معمولی است که همیشه با آن دست و پنجه نرم می‏کنند. در کمتر از دوسال، این بیماری جان ۲۰ تا ۱۰۰ میلیون انسان را در سرتاسر جهان گرفت و حدود ۲/۵ تا ۵ درصد از جمعیت جهان را به زیر خاک فرو برد. در ابتدا خیال می‏شد که این همان مادر طبیعت است که به دلیل خرابی های زیادی که در طول جنگ جهانی اول به ان وارد شده، دارد تلافی می‏کند. مشکل اینجا بود که با اتمام جنگ جهانی اول گسترش این بیماری به حداعلای خود رسید به این صورت که سربازان مریض ویروس را به راحتی هرچه تمامتر به خانه و خانواده و محلۀ خود وارد می‏نمودند و عده ای دیگر را مریض می‏کردند.  در سال ۱۹۱۹، قریب به ۲۵% از آمریکایی ها به این ویروس مبتلا شدند.

این بیماری از طریق هوا منتشر می‏شود و علائمی از جمله درد عضلانی شدید، تب و لرز، سردرد و سرفه و … دارد، علائمی که عامل مرگ بسیاری از افراد شد. ذات الریه یا التهاب ششها یکی دیگر از عوارض این بیماری است که خیلی راحت می‏تواند انسان را از پای درآورد.

مرگ سیاه یا طاعون سیاه (۱۳۴۰ تا ۱۹۷۱)


 

در سالهای مابین ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۱میلادی، قریب به ۷۵ میلیون نفر در سرتاسر جهان جان خود را بوسیلۀ این بیماری باکتریایی از دست دادند. در مورد خاستگاه این بیماری روایات متعددی نقل شده است اما بیشترین احتمال بر این است که این بیماری بوسیله یک نوع موش کوهی به کک هایی که در پوست انها لانه داشته‏اند منتقل شده و سپس از طریق کک‏ها به بدن سایر جانداران بویژه موشها وارد می‏شده است. آنگاه این موشها و کک‏ها که مابین بارهای تجار و بازرگانان زندگی می‏کرده‏اند، بیماری را به جای جای دنیا منتقل نموده‏اند. همچنین تاتارها که برای تکمیل فتوحات خود به اروپا قدم گذارده بودند کمک شایانی به گسترش این بیماری کرده و آنرا به اروپای شرقی منتقل نمودند.

در ابتدای هجوم تاتارها، آنها متوجه مرگ مرموز عده‏ای از سربازان شدند که تصمیم گرفتند جسد انها را بوسیله منجنیق به مرکز شهر مورد نظر (کریما در اوکراین)در اروپا پرتاب کنند و بدین ترتیب بیماری را ارزانی داشتند و سپس بازرگانانی که در آن شهر مشغول کار بودند شهر را ترک کرده و بیماری را در سرتاسر اروپا و آفریقا پخش کردند. از تعداد ۴۰ میلیون نفری که در ان زمان در اروپا زندگی می‏کردند، ۲۵ میلیون نفر هلاک شدند.

بیماری طاعون به سه شکل خیارکی، ریوی و عفونت خونی وجود دارد. شکل خیارکی به این صورت است که معمولا در اطراف غدد لنفاوی متورم شده و دردناک می‏گردد و نوع ریوی از افراد حامل باکتری خیارکی و از طریق هوا و تنفس به افراد سالم منتقل می‏شود و بسیار کشنده است. نوع عفونت خونی در ادامۀ طاعون خیارکی بوجود می‏آید که در نتیجۀ فعالیت شدید دستگاه ایمنی می‏باشد.

مالاریا (۱۶۰۰ تا امروز)


با اینکه حیات حیوانات برای انسانها بسیار مهم است و امروزه تلاش زیادی برای حفظ آن می‏شود، باز هم بسیاری از مرگ و میر انسانها بدست آنها بخصوص شاخۀ حشرات انجام می‏گیرد. یک گزش بسیار کوچک توسط یک حشرۀ کوچک (آنوفل) می‏تواند باعث انتقال پلاسمودیوم به کبد شده و از آنجا خون فرد را آلوده کند.

اگر بیمار مبتلا به مالاریا تحت درمان قرار نگیرد، به دلیل قطع ارتباط خون با دستگاههای بدن، در عرض ۲ هفته جان خود را از دست خواهد داد. در حالیکه شیوع بیماری مالاریا معمولا در آمریکا و بخشهایی از آسیا واقع می‏شود، ۸۵ تا ۹۰ درصد از خسارات جانی متوجه آفریقاست، جایی که این بیماری سالانه جان یک میلیون نفر را می‏گیرد.

یکی از مهمترین و ساده ترین راههای پیشگیری از این بیماری جلوگیری از تماس پشه با بدن است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 2:15  توسط تکوین  | 

به زودی در اثر برخورد يک شهاب سنگ به زمين ميليون ها نفر کشته می شوند


 بسم الله الرحمن الرحیم

به زودی در اثر برخورد يک شهاب سنگ به زمين ميليون ها نفر کشته می شوند


 دانشمندان ناسا نگران برخورد شهاب سنگی به طول 300 متر به زمین هستند. برخورد این شهاب سنگ به زمین تاثیراتی همچون یک زلزله 8 ریشتری خواهد داشت که اثر تخریبی آن 65 هزار برابر بمب اتمی خواهد بود که در سال 1945 در شهر هیروشیما منفجر شد.

به گزارش هفت تیر دانشمندان تخمین زده اند که  این جرم آسمانی که ” آپوفیس ” نام دارد در سال 2029 از فاصله 30 هزار کیلومتری رد شده و به زمین برخورد نخواهد کرد .

اما نگرانی دانشمندان این است که این شهاب سنگ پس از اینکه به سمت خورشید حرکت کند ،در اثر نیروی مغناطیسی این ستاره تغییر مسیر داده و مجددا به سمت زمین خواهد آمد . تخمین دانشمندان این است که آپوفیس در سال 2036  و پس از تغییر جهت احتمالا به نقطه نامعلومی از زمین برخورد خواهد کرد .

اگر این جرم آسمانی به منطقه ای اقیانوسی از زمین برخورد کند احتمال یک ” سونامی ” بسیار شدید می رود و در صورتی که به نقطه ای از زمین برخورد کند تاثیراتی همچون یک زلزله 8 ریشتری خواهد داشت که اثر تخریبی آن 65 هزار برابر بمب اتمی خواهد بود که در سال 1945 در شهر هیروشیما منفجر شد .در این صورت در شعاع 300 کیلومتری هیچ موجود جانداری باقی نخواهد ماند .

دانشمندان سرعت حرکت این شهاب سنگ در صورت برخورد  با زمین را 50 کیلومتر در ثانیه تخمین زده اند . نگرانی دیگر آنها از برخورد آپوفیس به زمین ،تاثیرات جوی و زیست محیطی پس از این برخورد خواهد بود . ممکن است در اثر شدت این برخورد تغییراتی در جو زمین همچون غبار شدید به وجود آید که نور رسانی خورشید را با اختلال مواجه کند.

125 میلیون سال قبل برخورد یک شهاب سنگ عظیم به زمین علاوه بر اینکه نسل جاندارانی همچون دایناسورها را منقرض کرد باعث ایجاد یک عصر یخبندان چند صد هزار ساله شد که اکثر موجودات زمین را منقرض ساخت.

اگر مسیر حرکت این شهاب سنگ به خوبی قابل پیش بینی و اندازه گیری باشد امید دانشمندان این است که بتوانند با شلیک موشک هایی مسیر آن را عوض کرده و مانع برخورد آن با زمین شوند . اما نگرانی اصلی این است که پس از عبور این شهاب سنگ ازفاصله 30 هزار کیلومتری زمین در سال 2029 ، مسیربازگشت مجدد آن به زمین در سال 2036  کمتر قابل  پیش بینی است.

نگرانی دیگر دانشمندان در سال های اخیر از فاصله گرفتن ماه از زمین است . قمر ماه هر ساله حدود 4 سانتی متر از زمین دورتر می شود و این دوری سبب می شود که از سرعت حرکت وضعی زمین (حرکت زمین به دور خودش ) کاسته شود . نگرانی دانشمندان این است که هر چه سرعت حرکت زمین به دور خودش کمتر شود نیمکره ای بیشتر در معرض نور خورشید خواهد بود و نیمکره ای کمتر و این با گرم تر بودن نیمکره ای از زمین و سردتر شدن نیمکره ای دیگر ،اکو سیستم طبیعی زمین را به هم خواهد زد.

این نگرانی ها جدای از نگرانی هایی است که در اثر افزایش تصاعدی گازهای گلخانه ای و گرمایش زمین ، این کره خاکی قابل حیات را در معرض تهدید قرار داده است. دمای زمین به نسبت 100 سال پیش بیش از 4 در جه گرم تر شده است و تخمین شده می شود که اگر اقداماتی جدی در کاهش تولید  گازهای کربنیک صورت نپذیرد تا پایان قرن حاضر پدیده های طبیعی همچون قطب ها و تمامی جانداران ساکن در آنها در معرض تهدید جدی خواهند بود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 2:6  توسط تکوین  | 

پنجم جوزا سالروز تولد بابه مزاری مبارک باد!

پنجم جوزا سالروز تولد بابه مزاری مبارک باد!

    

     در آستانه فرارسیدن تولد ابرمردی قرار داریم، که با چشم گشودن وی بتاریخ پنجم جوزای سال 1326ه.ش. یکبار دیگر دروازه های لطف و رحمت الهی بر ملیت های مظلوم افغانستان باز شد. تولد استاد شهید عبدالعلی مزاری "رح" رهبر فرزانه و اندیشمند مردم ما، که سبب هویت بخشی، خودباوری و پذیرش حقوق حقه ملی و مذهبی ما توسط کوردلان متعصب، که دونیم صد سال با هر حربه ای وحشیانه شان خواهان از بین بردن مردم ما گردیده بودند، شد.

      بابه مزاری در طول حیات پربارش با سردادن فریاد:"من می خواهم هزاره بودن، دیگر جرم نباشد." یعنی "من می خواهم انسان بودن، دیگر جرم نباشد." نه تنها در شکل گیری دوبار هویت ملی از بین رفته هزاره ها حیاتی ترین قدم را برداشت، بلکه صدای مظلومیت هر انسانی را که مورد ظلم و ستم قرار داشت، فریاد کشید.

      وی با نثار کردن خونش در راه عدالت سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دینی ترسیم گر زندگی مدنی و برادرانه اقوام باهم برادر افغانستان گشت. جا دارد، که آزاد اندیشان، ملی گرایان، حامیان تساوی حقوق بشر، نهادهای مدنی و دولتمردان از ایثارگری بزرگ بابه پاسداری نمایند. و با برگزاری مراسم تجلیل از سالروز تولد و مراسم بزرگداشت از شهادت وی بشکل رسمی و غیر رسمی، در ضمن ادای دین خویش در مقابل بابه، تلقین گر آرمانهای والای وی باشند.

      در دنیای امروز کمتر ملتی وجود دارد، که به مفاخر گذشته خود توجه نکند. زیرا یکی از علایم حیات و زنده بودن ملت ها ملتفت بودن و توجه داشتن به مفاخر گذشته ملی، سیاسی، فرهنگی، هنری، عملی و اجتماعی شان است. بابه مزاری با هزاران خون دل خوردن در دوران حیاتش و بلاآخره نثار گرانبهاترین تحفه الهی یعنی زندگی اش، برای مردمش بزرگترین فداکاری را، که شایسته یک رهبر اندیشمند است. برای ملتش انجام داده است.  

      مردم ما با گذشتن هر روز از شهادت بابه مزاری، بیشتر از دیروز به فراگیری و همسویی با آرمانها، اهداف ها و اندیشه هایش ضرورت دارند. مراسم تولد و شهادت وی فقط آن دو روزیست، که هزاره های جهان می توانند بنام خود و برای خودشان کنار هم آیند و خودمانی از وضعیت سیاسی، فرهنگی، هنری، علمی و دینی یکدگیر آگاه شده و در تصمیم گیری برای برداشتن چالش های ملی شان قدم های بس ارزنده را بردارند.

      هزاره های جهان، که تقریبا از پانزده سال بدینسو، متاسفانه بخاطر هزاران مشکلات موجود در وطن آواره در کشور های مختلف جهان شده اند. اگر یک فرهنگ ملی مستحکم در گرد آوری دوباره آنها وجود نداشته باشد، به هزار قوم با هزار فرهنگ جدا و بیگانه از هم تبدیل خواهند شد.

      وظیفه هر فردی از ملیت ماست، که در غنامندی فرهنگی و پاسداری از ارزشهای ملی خود تلاش نماید. تا فرهنگ و ارزشهای ما در پیوند هزاره ها، در هر نقطه ی از جهان که زندگی می کنند، مانند یک ریسمان قطع ناشدنی گردد.

      همانطوریکه 22 حوت، سالروز شهادت بابه مزاری در بین هزاره های جهان موج، خودباوری و یکی بودن را ایجاد می کند. ضرورت ویژه خصوصا درین مقطع حساس سرنوشت ساز به تجلیل از سالروز تولد  وی نیز احساس می شود، تا موج دیگری باشد، برای همبستگی ملی هزاره های جهان.

      بنده فرا رسیدن سالروز تولد بابه را به تمام آزاده گان و خصوصا هزاره های جهان تبریک می گویم و در ضمن عاجزانه تقاضای تجلیل هرچه با شکوه تر  این روز را از تمام هزاره های جهان آنطوریکه شایسته بابه می باشد، می کنم.

                                                                                                            ومن الله توفیق

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:24  توسط تکوین  | 

زندگینامه داکتر رمضان بشردوست

زندگینامه داکتر رمضان بشردوست

نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان

www.takven.blogfa.com

بر گرفته از سایت

www.ramazanbashardost.com

  

 

داکتر رمضان بشردوست فرزند محمد علی درسال 1340 خورشیدی در ولسوالی قره باغ چشم به جهان گشود، مکتب ابتدائیه و متوسطه را در ولسوالی های قره باغ و مقر ولایت غزنی وشهر میمنه ولایت فاریاب به پایان رسانید.

دوماه بعد از کودتای 7 ثور 1357 به کشور ایران مهاجر و بعد از اتمام لیسه به پاکستان هجرت نمود.

داکتر بشردوست در سال 1360 پاکستان را به قصد فرانسه ترک نمود ودر آنجا درخواست پناهندگی سیاسی نمود اما هیچ وقت درخواست تابعیت فرانسه را نکرد.

درسال 1361 شروع به کار و آموختن زبان فرانسوی در فاکولته ادبیات شهر دیژن نمود.

در سال 1363 " تصدیق نامه عملی زبان فرانسوی درجه اول" را از پوهنتون شهر دیژن دریافت نمود.( سند 1)

در سال 1364 بعد از سپری نمودن امتحان به فاکولته حقوق وعلوم سیاسی پوهنتون شهر گرونوبل ثبت نام نمود و در سال 1368 ماستری حقوق را دریافت کرد. (سند 2)

در سال 1369 در پوهنتون ژان مونی پاریس در رشته دیپلوماسی به تحصیل خود ادامه داد وموفق به اخذ "دیپلوم تحصیلات عالی تخصصی" (مافوق ماستری) گردید. (سند 3)

مونوگراف خود را در باره دیپلوماسی وجنگ در آفریقای شمالی نوشت.

درسال 1371به پوهنتون تولوز در رشته علوم سیاسی ثبت نام نمود وموفق به اخذ" دیپلوم تحصیلات عمیق"( ما فوق ماستری) گردید. ( سند 4)

مونو گراف خود را در باره نقش سازمان ملل متحد و اشغال افغانستان توسط شوروی نوشت در سال 1372 شروع به نوشتن تزس دکتورای خود در باره جنگ ودیپلوماسی در افغانستان نمود.

داکتر بشر دوست در سال 1374 موفق به اخذ دکتورا از فاکولته حقوق و علوم سیاسی پوهنتون تولوز شد. (سند 5)

تیز خود را که 1150 صفحه در مورد دیپلوماسی، بخصوص دیپلوماسی آمریکا، روسیه، پاکستان وایران در مورد جنگ افغانستان نوشت.

داکتر بشردوست در سال 1368 از اکادمی زبان انگلیسی O.I.S.E آکسفورد (سند 6) و در سال 1369 از اکادمی زبان انگلیسی G.E.O.S برایتون تصدیق نامه های زبان انگلیسی را درانگلستان در یافت نمود. (سند 7)

داکتر بشردوست از سال 1375 تا 1382 در پوهنتون های پاریس مشغول تدریس مضامین حقوق، علوم سیاسی و دیپلوماسی به عنوان همکاراستاد ایفای وظیفه نمود. همچنان با دارلوکاله های پاریس همکاری می نمود.

داکتر بشردوست مدت چند ماه در سال 1381 به حیث سکرتر سوم در سفارت افغانستان در پاریس ایفای وظیفه نمود اما بعلت اختلافات شدید با سفیر وقت در مورد خانوادگی شدن سفارت، مصارف گزاف و حیف و میل اموال بیت المال، از سفارت اخراج وبه دعوت وزارت امورخارجه افغانستان برای ساختن مرکز مطالعات استراتیژیکی در وزارت امورخارجه وارد کابل شد. اما بعد ازمدتی بی سرنوشتی و میرزا قلمی دروزارت امورخارجه به حیث معاون دیپارتمنت سازمان ملل متحد وکنفرانس های بین المللی وبعدا به حیث مدیر دیپارتمنت سیاسی کشورهای اروپای غربی وزارت امور خارجه مقرر شد.

در 8 مارچ 2004 (1383 ) روز بین المللی زن بعنوان وزیر پلان در حکومت آقای کرزی شروع به کار نمود ودر24 دسامبر 2004 تصمیم انحلال 1935 انجو را از جمله 2365 انجو به مردم افغانستان اعلان نمود که با مخالفت جدی تمام دستگاه های دولتی و غیر دولتی قرار گرفت. در 25 دسامبر 2004 روز کرسمس استعفا خود را از وزارت پلان اعلان نمود و در سال 1383 شروع به تدریس در فاکولته حقوق و علوم سیاسی وفاکولته شرعیات پوهنتون البیرونی ولایت کاپیسا نمود. در سال 1384 بعنوان نماینده ملت در پارلمان انتخاب شد و تا امروز در خدمت ملت به عنوان نماینده شان وبعنوان استاد افتخاری در پوهنتون البیرونی ایفای مسولیت می نماید.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:56  توسط تکوین  | 

خاطره یک شب در اردوگاه قم به نقل از یک هموطن

خاطره یک شب در اردوگاه قم به نقل از یک هموطن

مطلب زیر خاطره ای است از اسارت یک هموطن در اردوگاه ویژه مهاجرین افغانی در منطقه کمربندی شهر مقدس قم .

متاسفانه این مطلب عین واقعیت است و بلاهایی که بر سر این مهاجر آمده است بلایی است که روزانه بر سر صدها مهاجر افغانی در قم و دیگر شهرهای ایران رخ میدهد .

کاش فقط این موارد . متاسفانه در بین کادر نیروی انتظامی که در این اردوگاه مستقر هستند بسیاری از آنها اقدام به دزدی و چپاول مهاجرین در این اردوگاه می کنند .

چند وقت پیش که به اردوگاه رفته بودم بنا به عللی با تنی چند از سربازان نیروی انتظامی در این اردوگاه بحث و جدلی کردم . این گذشت و گذشت تا اینکه بعد از مدتی یکی از همان سربازها را در منطقه 24 متری آیت الله کاشانی دیدم مغازه موبایل فروشی دارد . دیگر خود بخوانید که این سرباز در اردوگاه و در این مغازه چه ها که نمی کند .

چه بسیار از خانواده هایی که 200 هزار تومان خرج راهی برای عزیزشان که گرفتار اردوگاه شده اند می فرستند اما به دست آن عزیز یا 50 هزار تومان میرسد و یا اصلا پولی به دستش نمی رسد .

بساط موبایل دزدی و پول دزدی که در این اردوگاه مدتهاست پهن شده و خدا میداند که چه کسی می تواند با اینها برخورد کند .

به هر حال اطمینان دارم که در این کشور هستند کسانی که به دنبال عدل و عدالت هستند و کاری هم به ملیت و قومیت ندارند . امیدوارم همانها دست این دزد ها که در جای جای این اردوگاهها هستند را کوتاه نمایند . انشا الله .

و اما خاطره :

دیروز صبح باران به شدت می بارید دودله شده بودم که به کار بروم یا نه باالاخره تصمیمم را گرفتم که سرکار بروم ، همیشه کیسه حامل کارت شناسایی و یک دفترچه همراه خود حمل می کردم ولی آن روز چتر همراهم برداشتم ویک لحظه غافل از این که کارتم را بردارم ، اکنون سرکاررسیده بودم در خیابانی در همان نزدیکی ناگهان ماشین پلیس پیشم سبز شد، صدای از درون ماشین : افغان کارتتو بده با لحن خشن بدون اینکه کدام چیزی دیگری بگوید.

ناگهان به یادم آمد که کارتم همراهم نیست ، گفتم کارتم را فراموش کردم همراهم بیاورم


پلیس با لحن خشن گفت سوارشو افغان من نسبت به لحن خشن واکنش نشان دادم ولی نزدیک بود که در همان ابتدای داستان مرا لت و کوب کند باالاخره سوار ماشین شدم مرا در کلانتری درهمان نزدیکی بردند فراموش کردم بگویم در مسیر راه ماشین در گل نشسته بود من را مجبور کرد ماشین گلی را در بین گل هل بدم  تمام لباسهایم گلی و خس شده بود هوا هم بارانی و سرد شده بود ماشین پلیس در حیاط کلانتری توقف کرد چند تا سربازی در حال گشت و گذار بود چندین تا متلک پراند یکی از آنها که در حال جارو کردن حیاط و راهرو بود تمام صورتش را کج ماکوج کرد گفت هی افغان کثافت اگر داخل بیائی سرتو می برم من از شدت سرما در حالیکه باران هم درحال باریدن بود لباسهای خس و گلی شده با خود می لرزیدم سه ساعت در زیر باران و سرما مجبور شدم بایستم و هرکدام از سربازان که می گذشت زخم زبانی می زد بالاخره ساعت 1:30 بعد از ظهر شده بود در برابر سرما به شدت بی طاقت شده بودم به رئیسش که در کنار پنجره نزدیک به حیاط نشسته بود گفتم: می بینی که هوا بارانی و سرد است چرا نمی گذارید حد اقل داخل راهرو بیایم.

با طعنه گفت چند لحظه صبر کن خانه خاله ات می فرستم. خیلی ناراحت بودم هزاران فکرجارباجور از سرم می گذشت ساعت 23 بعد از ظهر بود که دوتا افغانی دیگر را هم آوردند هردو از سرکار دستگیر شده بود لباسهایش این را نشان میداد یکی از آنها چهره خلی نگران و مضطرب داشت بعد از لحظه ای پرسیدم که چه شده چرا اینقدر در فکر و نگران است.

از کارش و پولش که همه سرصاحب کارش مانده گفت: من چندین ماه است که انجا کار می کنم یک قران پول نگرفته ام و کارت هم ندارم چگونه پولم را بگیرم .

اما آنیکی دیگه مقدار شادتر بود از او پرسیدم که کارت دارد یانه گفت من پاسپورت دارم ، گفتم چرا شما را گرفته گفت من پاسپورتم را نشان ندادم، می روم در ااردوگاه کمربندی قم پاسپورتم را نشان می دهم اگر اینجا نشان میدادم هیچ تضمینی نبود که پاسپورتم را پاره نکند.

باالاخره سه نفر شده بودیم ، فراموش کردم بگویم آنها یکش از جلریز و دیگری از دایکندی بودند.

ساعت 2:30 بود ما ،را  سوار ماشین پلیس کردن تا ما را به اردوگاه انتقال دهند در مسیر راه پلیس موبایل یکی از مارا گرفت مشغول بررسی مححتوای آن شد و از قیمت و چند چون آن پرسید، حافظه اش را بیرون آورد به نظرم جای در همان زیر صندلی اش انداخت گوشی را پس داد و گفت رمش گم شد من گفتم به رم گوشی چه کار داشتی؟ ناگهان پلیس سرش را برگرداند و داد زد خفه شو افغانی آشغال و کثافت، بی مصرف واسه من حرف می زنی من چند کلمه ای هم گفتم ولی او را نتوانستم همراهی کنم او بعد از گذشت ده بیست دقیقه در بین ماشین در مسیر راه همین طور چیزهای توهین آمیز و تحقیرآ میزی می گفت از جمله اینکه شما افغانی ها همانند انگل چسپیدید به ما ایرانی ها وقتی که ایرانی می آیید با مزد کم در مرغداری های و سنگبری ها کار می کنید بعد همان سنگ و مرغ را به کشور خودتان صادر می کنیم . به ما نگاه ما عراق را شکست دادیم امروز کشور پیشرفته و مترقی هستیم با شما افغانی ها هرکاری که بکنیم می توانیم هیچ قدرتی و هیچ کسی هم نیست که به  ماچیزی بگوید و یا از شما طرفداری کند ، در اخیر من سکوفت کردم به فکر افتادم راست می گوید در طول سالهای مهاجرت صدها مهاجر بی گناه و بی پناه کشته شده اند خبرش درهیج جای درج نکرده اند و کوچکترین حمایت از مهاجرین هم نمی شود چه سود که من با او به بگو مگو بپردازم .

باالاخره به اردوگاه رسیدم در جلو در اردوگاه  زن و بچه و پیر مرد و بعضی گریان و نالان و منتظر ایستاده بودند غم از چهره هایشان می بارید هروقتی که در ، اردوگاه باز می شد سربازی دیده می شد همه هجوم می بردند تا شاید خبری از مفقود شده اش شده باشد ولی سرش به سنگ می خوردند بالت و کوپ پلیس روبرو می شدند در اردوگاه باز شد ما را در راهرو اردوگاه در مقابل در وردی سالن تفتیش کردند سربازانی که در آنجا بودند بدتر از کلانتری ، بدنم را گشتند موبایلم را به گوشه ای پرت کرد و چیزهای که در جیبم بود همه در سطل آشغال ریخت این برو آن بر هل می داد، صدای ناهنجار نفرت انگیز برفضای راهرو حاکم بود از در و گوشه ی صدای داد و بیداد و جواب مشابه ، خفه شو افغانی کثافت .

رفیقم که پاسپورت داشت همراه ما بود و خوشحال که با نشان دادن پاسپورتش آزاد می شود پاسپورتش را از جیبش بیرون آورد پلیسی که ما را تا اردوگاه آورده بود گوش صاحب پاسپورت را کشید و گفت افغانی خر من گفتم که چرا خم به ابرویت نیاوردی پاسپورت داشتی به نگهبان اردوگاه گفت یک حالی از او بگیرد که فراموش کند پاسپورت دارد من گفتم این چه بی قانونی است که با پاسپورت هم اذیت و توهین و زندانی می کنید.

بازهم عنکرالاصوات در حضور رئیس ومخلفات مقامها دستش را به آلتش برد گفت به اینم کرده که پاسپورت داره و ادامه اش با چندین تا فحش و ناسزا ختم شد. رئیس لبخندی زد گفت همشون را در اتاق شماره 4 که مخصوص با مدرکها بود زندانی کنند با لگد و ضرب چماق مارا وارد اتاق کردن، وارد اتاق شدم فقط دوتا پاکستانی که قاچاقی می خواستند از ایران به طرف ترکیه بروند دستگیر شده بودند با آنها به زبان انگلیسی به صحبت پرداختم که بازهم صدای فحش و ناسزا از بیرون شنیدم فهمیدم که بازهم افغانی آورده است همان وضع که ما گذراندیم آنها هم گذراند با لگد و چماق آنها را نیز وارد اتاق شماره 4 کردند آنها دو نفر بودند اما با کت و شلوار مرتب از ظاهرش معلوم بود که محصل است با همدیگر سلام و علیک کردیم و به معرفی همدیگر پرداختیم بله همان طور که حدس می زدم آنها دانشجو بودند. یکیش دانشجوی دانشگاه قم سال دوم زبان و دیگری اش فارغ التحصیل در رشته اقتصاد از دانشگاه مفید ، از آنها جویا شدم که چه شد که به دام افتادند.

یکش گفت پاسپورتم در خانه جا مانده فقط یک همین روز پاسپورتم را فراموش کردم و به دام افتادم دیگری گفت من تازه فارغ التحصیل شده ام پاسپورتم وقتش کمی گذشته ولی کارت دارم گم شده است از تهران به قم آمده ام دنبال مدارک دانشگاهی ام و دارم به افغانستان می روم او هم نگران و در فکر بود شاید با خودش فکر می کرد چگونه دوباره دنبال مدارکش بیاید و شاید هم عصبانی از رفتار توهین آمیز و تحقیر آمیز که پلیس می نمودند.

باالاخره شب شد بعد از چندین بار تقاضا برای رفتن به دستشوئی و وضواز سربازان عنکرالاصوات که هربار با جواب خفه شو افغانی کثافت ، روبرو می شدیم.

باالاخره در را بازکردند با سیات و سروصدا و چماق به دست مارا اجازه دادند رفع زحمت کنیم، اتاق که با پتوی عسکری فرش شده بود خیلی سرد بود ، لباسهایم با حرارت بدنم تازه خشک شده بود نمی دانم ساعت چند شب بود عنکر الاصوات ها به تعداد هرنفر یک نان لواشی داد، نان را زهر مار کردیم لحظه به لحظه سربازان پشت میله های در به تهدید و فحاشی می پرداخت.

شب سرد و فراموش نشدین بود لحظاتی باهم در باره وضع مان و مهاجرین صحبت کردیم به یاد یهودیان می افتادیم که در چنگ نازیهای المان گرفتار بودند وضع خود مان را با یهودیان آن دوران مقایسه می کردیم و رژیم دیکتاتوری دینی را به نظام نژاد پرستانه هتلری ، آنها می گفت نه فاجعه از آن بالاتر است یهودیان قتل عام می شدند ولی ما چندین بار زنده شده کشته می شویم به ملت ، کشور، فرهنگ... ما توهین می شوند به ما از سگ پست تر رفتار می کنند هیچ رسانه ای خبری از وضعیت ما خبر تهیه نمی کنند فجایع انسانی عجیب غریبی پنهانی و مداوم رخ می دهند. این فاجعه تازگی ندارد چندین سال است که قربانی آن افغانی ها هستند.

متاسفانه دولت ما هیچ راه حل اساسی که منجر به پایان بخشیدن به این فاجعه باشد نمی سنجد فقط در حد تبلیغات و صوری وزیر جابجا می کند و بس چند سال پیش دولت وعده سپرد که به مهاجرین برگشتی زمین برای سکونت بدهد و کار فراهم کند انبوهی از مهاجرین با شور و اشتیاق از کشوری برگشتند اما دولت به هیچکدام از وعده هایش صادق نبود و عملی نکرد نه زمین داد و نه کاری برا شان فراهم کرد.

لذا مهاجرین نومیدانه به سوی کشورهای همچون ایران و پاکستان مراجعت کردند.

ایران از موقعیت کنونی سوء استفاده کرده هرگونه برخورد غیر انسانی و غیر اخلاقی-دینی را برملت رنج کشیده و ستم دیده افغانستان روا داشتند.

کجاست  امام زمان که ناظر و حاظر هستند تا شکوه مارا به خداکنند؟

خود خدا که چشم دیدن و گوش شنیدن این فاجعه مخفی بشری را ندارند و کجایند عمر، ابابکر، عثمان و علی جانشینان پیامبر که سالها خود را قربانی آنان کردیم و یکدیگر را به خاطر علاقه کمتر به آنها کشتیم .

ما میراث جنگ و جهاد و قربانی اعتقادات خود مان هستیم سرزمینی که روزی پرافتخار ترین سرزمین بود ، دانشمندان همچون ابوعلی سینا، فارابی بلخی، مولانابلخی، سنایی غزنوی... و صدها انسان متفکر دیگر داشت چه شد که امروزه آن ملت دچار این درد و رنج اند همه در شعله یک آتش با هرعقایدی که هست می سوزند.

بنی آدم اعضای یکدیگر نیست ///که در آفرینش ز یک گوهر نیست

چو ایرانی از آتشش کرد خلق/// دیگر خلق را کرد از خاک و خلق

بازهم برگردم به زندان آتشیان ، صبح شد مادر پیرم منتظر پشت در بیرون ، کارتم را آورده بود نگران و مضطرب چشم به در اردوگاه دوخته بود کارتم را تحویل داده بود ولی ساعت ها گذشت خبر از آزادی من نبود نمی دانست که این داخل چه خبر است قلم قادر به بیان این فجایع نیست هیچ کس جزآنانی که تجربه کرده اند قادر به درک این فجایع نیستند اسم من را صدا زدند من گفتم بله جواب شنیدم، زهر مار، بعد از لحظه در را باز کردند همگی که دارای مدرک بودیم با سروصدا و لت کوب مارا به اتاقی که مدارک بررسی می شد برندن با خشونت رفتار می کردند هرکدام مدارک شان رسیده بود با چند تا فحش و ناسزا بررسی می کردند نوبت به من رسید کارتم در دستش بود نگاهی به کارت کرد و باز نگاهی به صورت من کلاه به سرم بود گفت: کثافت کلاهت را بردار چرا کارتت را همراهت نمی یاری ؟ گفتم: امروز فراموش کردم کارت که در جیب جا نمی شود باید با خودش حمل کرد از طرف دیگر شما قانون را رعایت نمی کنید اشاره کردم به برادری که پاسپورت همراهش بود و دوماه وقت داشت گفتم ایشان پاسپورت همراهش هست گرفتید، حرفم ناتمام مانده بود از جایش برخاست  داد زد خفه شو افغانی خر برام زبون در آوردی ؟ به سرباز امر کرد مرا ببرد در بازداشتگاه تنبیه کند که چرا حرف زده ام سرباز مرا با همان روال همیشگی به زندان انفرادی انداختند. چند تا چماغی هم نصیب من شد.

در و پنجره اتاق باز بود فقط میلگرد های جوش داده بود و به شدت سرد بود با خود از سرما می لرزیدم لحظه ی سرما را فراموش کردم چشمم را به درو دیوار اتاق دوختم به سنگ و گچ و آجر اتاق در دلم می گفتم چه قدر بی وفا هستید روزی ما شمارا به این شکل در آوردیم تزئین کردیم اما امروز در آن در بند هستیم به ما نظاره گر هستید.

ساعت های 9 صبح بود دوباره صدا کردند مرا به اتاقی بررسی مدارک بردند دوتا کسی که در آنجا مدارک را در کامپیوتر بررسی می کردند مشغول تهیه توجیهیه ی که افغانی با پاسپورت را رد مرز کرده بود توجیه نامه می نوشت  از شیشه ی که در بین ما قرار داشت توانستم متن نامه را بخوانم و از توضیحاتش به یکدیگر متوجه شدم که نامه را به مقام های بالاتر می فرستد تا توجیه کند که افغانی با مجوز اقامت رد مرز کرده است این بار من سکوت را اختیار کردم تا مبادا مرا رد مرز کند مادرم و برادرهای کوچکم که تنها خر ج آور و کارگرش من بودم در امان خدا بماند.

اگر نه خیلی خوشحال و رئیایی بود برگشتن به کشو.

باالاخره مراآزاد کردند سربازان می خواست دستشویی را تمیز کنم بعد آزاد کند ولی چند نفر دیگر چند لحظه پیش تر از من آزاد شده بود گفت آنها دارند تمیز می کند با لگد از در ورودی به راهرو به بیرون پرتم کردند در بین حیاط مهاجرین در چندین تا صف آماده بار زدن بودند چشم به برادری که پاسپورت همراهش بود افتاد او نیز در جمع آنها بودند. به نشانه خداحافظی دستی تکان دادم او نیز با سر اشاره ی کرد من از در بیرون آردوگاه خارج شدم بازهم همان آنبوه خانواده های مهاجر افغانی نگران و نالان هریک کارتی به دست در پشت در اردگاه منتظر ایستاده بودند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:8  توسط تکوین  | 

يونان: آوارگی و نقض حقوق بشر

 بسم الله الرحمن الرحیم

يونان: آوارگی و نقض حقوق بشر





وضعیت مهاجرین افغانی در شهر پاترای


 یونان / قسمت اول

شنبه 7 فوريه 2009, نويسنده: بصیرآهنگ

قبل ازهمه : مهاجرین افغانی درشهر پاترا ازهمه خبرنگاران افغانی وبه طور خاص ازسایت کابل پرس میخواهند به آنها کمک نموده و صدای آنها را به گوش سازمانهای مدافع حقوق بشربرساند و ازآنها بخواهند تا ازاین منطقه بازدید نموده وبه داد اینها برسند.

 

 

دوروز است به شبه جزیره ی پاترا دریونان سفر کرده ایم دراین سفرکه چهارروز طول خواهد کشید میخواهیم ازوضعیت هزاران مهاجرین که ازکشور های مختلف دراین منطقه گرد آمده اند ومنتظرند باقبول بزرگترین ریسک، باجاسازی کردن خود درزیرکامیون های که حامل کالای صادراتی به ایتالیا هستند، خودرا جاسازی نموده وخودرا به آن طرف بحیره ادریاتیک برسانند . شبه جزیره ی پاترا درجنوب یونان قرار دارد منطقه ای که درآن هیچ قانونی مراعات نمیشود. این شهر کوچک همیشه ازکنترل دولت ضعیف یونان نسبا خارج ومافیای مواد مخدر وقاچاق انسان دراین شهرازقدرت بسیار بالایی برخوردار بوده که این وضعیت مردم این شهر را به شدت خسته نموده است. من دراین سفر شامل گروپ هفت نفری هستم که عبارت اند از سه خبرنگار، دو داکتر معالج بدون مرز ودو وکیل دعوا. این گروپ کوشش میکند مهاجرین را که در وضعیت بد پاترا گیرمانده اند تا اندازه توان کمک نمایند. کمک های ما شامل تهیه گزارش ازوضعیت آنها برای اتحادیه اروپا، معالجه افراد مریض و ریکورس کیس های افرادی که ازبندرهای ایتالیا با آنکه برگه ترک خاک یونان داشته اند ودرخواست پناهندگی سیاسی ازکشور ایتالیا نموده بوده اند برخلاف قانون بین المللی مهاجرت رد مرزشده اند. این حرکت زمانی شروع شد که یک کودک 13 ساله افغانی برای داخل شدن درخاک ایتالیا در زیر کامیون جان داد . پس ازآن حادثه احزاب کمونستی ایتالیا درمقابل سیاست ضد مهاجرین دولت راستی سیلویو برلوسکونی اعتراض نموده وبرای چندین روز درشهر های مختلف ایتالیا تظاهرات نمودند که ازجمله تظاهرات این احزاب درشهر ونیز برای دولت فاشیستی ایتالیا بسیار قدرتمند وتکان دهنده بود.

از وقتی که به شهر پاترا رسیده ایم تاحال چیزهای عجیبی را شاهد هستیم . برخورد پلیس وکوماندوهای بندر با مهاجرین بسیار خشن ودردناک است به محض اینکه ازکشتی خارج شدیم اولین بار چشمم به سه جوان افغانی افتاد که توسط پلیس اززیرکامیون بیرون کشیده شده بود. پلیس ها دست های این سه نفررا به پشت بسته بود وبا خشونت تمام آنان را لت وکوب میکرد. واقعن اینجا خیلی خطرناک است ما حتا نتوانستیم به آنها نزدیک شویم. دوستانم که دریک کانال تلویزیونی ایتالیا کارمیکنند به من گفت مبادا پلیس کامره وید یو و یا عکاسی را در دستت ببینند زیرا بعدازآن خلاصی ازدست آنها کار دشواری است. تقریبا ده دقیقه بعد ازخارج ازکشتی یکی ازدوستانم که وکیل دعوا است توسط پلیس متوقف گردید وبازرسی شد. آنها به این زودی فهمیده بودند که ما دنبال چه چیزی دراین شهر آمده ایم. ساعت چهار بعد ازظهر به یکی ازپارک های شهر پاترا رفتیم تا کدام مهاجر افغانی را پیداکنیم تامارا به کمپ مهاجرین افغانی رهنمایی کنند. بعداز یک ساعت نشستن درپارک توانستیم سه نوجوان افغانی را درآنجا پیداکنیم ازآنها درمورد وضعیت مهاجرین پرسیدم. یکی ازآنها که خودرا احسان الله وازولایت میدان وردک معرفی میکند باچشم های اشک آلود گفت بهتراست خود تان بروید وازنزدیک ببینید سپس گلویش را باعقده ی زیاد بست وصورتش را برگرداند تامبادا اشکهایش را ببینیم. هنگامی که میخواستیم ازاین پارک خارج شویم دوباره توسط پلیس متوقف گردیدیم وآنها به مدت یکساعت مارا درآنجا نگه داشتند. خوب شد فورا به دوستان یونانی زنگ زدیم وآنها به داد ما رسیدند و ماراازدست پلیس که میخواست کمره های عکاسی وتصویربرداری مارا ضبط کند و ما را به یک شب درقوماندانی پلیس برای بازجویی نگهدارد نجات دادند.

این خبرازکانال تلویزیون پاترا نشرشد وحالا وضعیت برای ما بسیار خطرناک شده است. زیرا درهرگوشه ی شهر تحت تعقیب پلیس قرار داریم آنها امروز مارا تاداخل کمپ مهاجرین افغانی نیز دنبال کرده بودند وازچندین نفرپرسیده بودند که این افراد برای چی به کمپ آمده اند؟ "سید علی یکی ازمهاجرین افغانی ازآمدن پلیس ها مارا باخبرساخت". واقعن برایم تکان دهنده است امروز صبح با دوستانم به منطقه که درآن مهاجرین افغانی زندگی میکنند رفتیم. دیدن وضعیت آنها برای هر انسانی درد آور است منطقه که شباهت نزدیک به دریای کابل دارد پرازکثافات و تعفن. دراینجا نزدیک به دوهزار نفرافغانی درخیمه های خودساخته بسرمیبرند که اکثریت آنها کودکان بین سنین 14 الی 20 هستند. وضعیت روحی آنها بسیار بد است وتقریبا همه ی آنها به مرض روانی دچار هستند. بعضی ازاین افراد که مدت های زیاد دراینجا هستند به کلی دیوانه شده اند و وقتی بیگانه ای را میبینند صورتشان را میپوشانند. امروز باتعدادی ازآنها مصاحبه نمودم. آنها قصه های بسیار غمناکی را بامن گفتند. هرکسی موقع صحبت کردن گریه میکرد برایم واقعن دردآور وفراموش نشدنی است. آنها میگویند درهرگوشه وکنار شهر توسط پلیس به شکل وحشتناکی لت وکوب میشوند. چند نفر که همین امروز دست وسرش توسط پلیس شکسته شده بود گریه کنان به آنجا آمدند. خیلی رقت بار بود. آنها میگفتند چرا حقوق بشر برای افغانی نیست؟ آیا افغان ها بشرنیستند؟ یک ازآنها گفت اینجا بدتر ازموسی قلعه وهلمند است واین ها بدتر ازطالبان هستند، زیرا وقتی طالب ما را لت وکوب مینمود ما می فهمیدیم به چه گناهی محاکمه میشویم ولی اینجا بدون اینکه بدانی وقتی درخیابان را میروی بطور ناگهانی مورد لت وکوب پلیس قرار میگیری واصلن آنها نمیگویند چرا با ما اینگونه خشونت میکنند. اگرحق زندگی دراینجا را نداریم اینها چرا به کشور ما رفته اند وکشور مارا به خاک وخون کشیده اند. وضعیت پاترا بسیار خطرناک است وهیچ کسی دراین شهرامنیت روحی ندارد.

امشب دوستان یونانی ما که ازیک حزب چپی این کشور هستند مارا دریک جلسه دعوت کرده بودند این جلسه نیزبه خاطربرخورد بسیار بد پلیس ودرکل دولت یونان با مهاجرین تشکیل شده بود وقرار است آنها به همین خاطردرشهر پاترا تظاهرات نمایند. درجلسه امشب آنها قبل ازهمه ازمن خواهش کردند درمورد وضعیت افغانستان واینکه چرا افغانستانی ها با تحمل مشکلات زیاد وپشت سرگذاشتن اینهمه راه های خطرناک به اینجا می آیند صحبت کنم. من ازنبود امنیت ، بدبختی وجنگ برای آنها گفتم واینکه هفت سال است امریکایی ها باخون مردم افغانستان تجارت کرده اند وبالاخره تاحال ما نمیدانیم که آنها با دولت ومردم افغانستان هستند یا باطالبان والقاعده وتروریست وهمه وهمه ازدید خودم نسبت به قضیه افغانستان صحبت کردم وبعد همه ی دوستانم به نوبت درمورد وضعیت مهاجرین افغانی دریونان درجلسه سخنرانی نمودند. دراین جلسه نزدیک به سی نفرازوکلای یونان نیزحضور داشتند وآنها درسخنان شان گفتند ما تجربه ی کافی نداشتیم ولی حالا حرکت کرده ایم یعنی ازخواب خیسته ایم وکوشش میکنیم دیگر هیچ مهاجری وبه خصوص افغانی ها در یونان ومورد تبعیض وخشونت قرارنگیرند آنها گفتند که متاسفانه تاهنوز ریشه های فاشیست دراین کشور نخشکیده است وآنها تاهنوزاین مردم را رنج میدهند. امیدوارم تظاهرات آنها بتواند برای این مهاجرین مظلوم کمک نماید

يونان: آوارگی و نقض حقوق بشر

هرکسی برای پریدن داخل فنس و رسیدن زیر کامیون فقط دو یا سه دقیقه وقت دارد درغیرآن کوماندوهای وحشی یونان سرمی رسند، آنوقت باید زیر لگد و باتوم های آنها تکه تکه شوی/ قسمت دوم

يكشنبه 8 فوريه 2009, نويسنده: بصیرآهنگ

طبق وعده، امروز زود به منطقه که مهاجرین افغانستانی زندگی میکنند رسیدیم. امروز کارکردن وشنیدن حرف آنها، برای ما خیلی مشکل بود زیرا وقتی به آنجا رسیدیم با سیل ازجمعیتی روبروشدیم که پیش خیمه ای که قرار بود در آن با آنها مصاحبه کنیم صف کشیده بودند. همه چیزرا قبل ازرسیدن ما حنیف احمدی معروف به حاجی پاترا که مدت شش سال است با تحمل مشکلات زیاد دراین منطقه زندگی میکند هماهنگ کرده بود. درکنار حاجی پاترا نقش خادم امیری را نیز نباید فراموش کرد زیرا او با حوصله مندی، تمام افرادی که را که درصف های طویل بودند طبق نوبت به داخل خیمه رهنمایی مینمود.

اول قرار بود ساعت دوازده درتظاهراتی که شب گذشته توسط حزب چپی یونان دردفاع از مهاجرین ترتیب داده شده بود شرکت کنیم ولی صف طولانی و داستان آوارگی که هرلحظه من و دوستانم را به گریه وامیداشت ازشرکت درآن تظاهرات منصرف ساخت. بعدازگذشتن یک ساعت مجبور شدیم باتماس به دفتر وکالت بین ازآنها تقاضای کمک نماییم زیرا با آنکه گروپ هفت نفری ما مصروف مصاحبه کردن بودند ما نیاز به افراد دیگری داشتیم یک جهان تشکر از محترم وکلای بین المللی که به محض تماس ما بعد ازنیم ساعت دونفروکیل را به کمک ما فرستادند.

هرکسی داخل خیمه میشد باخودش دنیای ازغم واندوه را به خیمه می آورد خیلی درد ناک بود. حکومت اکستریمست یونان چه رویه های زشتی که بااینها نکرده است. هرکسی یا دستش شکسته است، یا پایش ویاهم صورتش خراشیده است. جای باتومهای پلیس بدن همه را مانند قیرسیاه وکبود نموده است. همه گریه میکنند، خورد وبزرگ ، کودکان 11 و12 ساله نیز بدون داشتن سرپرست دراینجا پیدا میشود. یکی ازغزنی، یکی ازکابل، یکی ازپکتیا، یکی از مزار وبالاخره ازتمام ولایات افغانستان.

نفر سوم که برای مصاحبه به داخل خیمه آمد سمیر از ولایت مزارشریف است او یک انگشت دستش را درهمین روزها ازدست داده است وتمام بدنش کبود است. ازسمیر پرسیدم که تورا به این وضعیت رسانده است اوباچشمان پرازاشک وگلوی پرازعقده چندین بار تلاش کرد حرف بزند ولی نتوانست. واقعن همه دوستانم وقتی متوجه سمیرشدند ناخودآگاه اشکهایشان جاری شد. سمیررا دربغل گرفتم وگفتم این تنها وضعیت تو نیست هرکسی میتواند با دیدن توبه وضعیت افغانستان پی ببرد. او اشکهایش را پاک میکنند ومیگوید این وضعیت خیلی بی غیرتم ساخته است وادامه میدهد همه بچه ها روزها درپشت دیوارهای بندر صف میکشند تا کدام کامیونی درنزدیکی دیوار توقف کند وبعد هرکسی نوبتش رسیده بود شانسش را امتحان میکند وکوشش میکند با پریدن ازروی کتاره ی آهنی که تقریبا سه متر ارتفاع دارد خودرا به درون فنس fans”" پرتاب نموده ودرزیرکامیون خودرا جاسازی نماید این فقط راهی است که بچه درپیش دارد. ماندن دریونان و نوشیدن زهر و یا رسیدن به کشورهای دیگراروپایی، فقط رفتن درزیر کامیون که آنهم خطر مردن صد درصد را درپی دارد. یا رسیدن یا مرگ. هرکسی برای پریدن داخل فنس ورسیدن درزیرکامیون فقط دو یا سه دقیقه وقت دارد درغیرآنصورت کوماندوهای وحشی یونان سرمیرسند آنوقت باید زیر لگد و باتوم های آنها تکه تکه شوی. من وقتی میخواستم ازروی نرده به داخل بپرم کوماندو سررسید وازترس اینکه شکمم را سرنیزه های نرده سوراخ وبدنم مثل گوشت کبابی روی آن نماند بااحتیاط میخواستم دوباره خودرا به بیرون پرتاب کنم ولی کوماندوها سررسیدند، یکی ازآنها که باتوم به دست داشت بافشار تمام باتوم را روی دستتم کوبید اول نفهمیدم. وقتی به بیرون رسیدم متوجه که یکی ازانگشتان دست چپم ازنیمه قطع شده است. با دیدن آن ازهوش رفتم وقتی به هوش آمدم دوستانم مرا بدون کدام آمبولانس به نوبت روی کولهای های به شفاخانه رسانده بود، بلافاصله قصابی که اسمش را داکتر گذاشته بودند سررسید اوبدون کدام داروی بی حس کننده استخوانهای شکسته انگشتم را که روی دستم آویزان شده بود با انبور کشید ومن ازهوش رفتم. دوباره وقتی به هوش آمدم شب بود ودوستانم مرا به خیمه انتقال داده بود. حال چندین روز است که درد میکشم وهیچ پولی ندارم که حتا یک داروی بی حسی بخرم تاشبها کمی بتوانم بخوابم. خیلی درد آوربود. شما فکرکنید نقض حقوق بشرتاچه اندازه صورت گرفته است. سمیرباچشمان پرازاشک ورنگ وروی پریده ادامه میدهد ازدوستانت که حقوقی هستند سوال کن که آیا قوانین حقوق بشر برای افغانی هم هست یانه؟

داستان سمیر خیلی غم انگیزاست ولی مثل او صدها نفراین قضیه را پشت سرگذاشته اند ، باتفاوت اندکی، آدم که بدنش سالم مانده باشد دراین جمع اصلن به چشم نمیخورد. تشکرازداکتران بدون مرز که بزرگواری کردند وبه من قول دادند سمیررا تداوی میکنند وغیر از سمیرهرکسی مشکل صحی داشت امروز نام نویسی شد تافردا به آنها رسیدگی شود. من ازطرف همه افغانستانی ها ازاین افراد خیری که یکی ازهمشهریانم وکالت میکند، یکی ازوضعیت گزارش برای سازمانهای حقوق بشرتهیه میکند وعده ی هم آنها را تداوی میکنند تشکر کردم.امیدوارم فردا که آخرین روزخواهد بود وما تاساعت دوازده شب باید همه کارها را تمام کنیم بتوانیم باهمه افراد صحبت کنیم ومشکلات آنها را شناسایی نماییم.

امروزبعد ازسمیرکه داستان غم انگیزش خیلی بلند بود اکثرا باکودکان بین سن 11تا 16 سال صحبت نمودیم. باورنکردنی است این کودکان معصوم چگونه ازاین مرزهای خطرناک باپیمودن 8000 کیلومتر خودرا به اینجا رسانده اند؟ این کودکان ازچشم دید هایشان درمسیرراه ایران ترکیه صحبت کردند. یکی ازآنها که علی رضا نام دارد و12 ساله است میگوید مارا که جمعیتی درحدود 100 نفربودیم درمرز ترکیه یک گروه مافیایی کرد و ایرانی گروگان گرفته بود وهرکسی پول نداشت مورد خشونت قرار میگرفت. میگوید من به چشم خود دیدم کسی اصلن پول نداشت ویاهم طوری پنهان کرده بود انگشتان پایش را کشیدند همه فریاد میکشید که به حال ما رحم کنید کسی حرف مارا نمیشوید. کودک دیگری میگوید یکی ازدوستانم که حبیب الله نام داشت ودرکابل به دنیا امده بود در آب غرق شد من کاری کرده نمیتوانستیم فقط دیدم که وقتی ازقایق افتاد سه بار زیر آب رفت ودوباره بالا امد، او دستهایش را به طرف ما تکان میداد وکمک میخواست ولی بدبختانه نتوانستیم جانش را نجات دهیم اوهم مثل من یک نوجوان بود وفقط 14 سال داشت. من همیشه خودم را سرزنش میکنم که نتوانستم زندگی یک دوستم را نجات دهم.

کسی دیگری میگوید سالانه نزدیک به ده ها نفر درمسیر راه ترکیه تا یونان در دریا غرق میشوند که درصدی افغانی ها وچینی دراین میان بیشتر ازدیگران هستند زیرا ازاین دوکشورمهاجرین زیادی ازاین راه خود را به یونان میرسانند. آخرین نفری که امروزما توانستیم به حرف هایش گوش دهیم علی رضا اخلاصی بود. علی رضا فرزند خادم حسین اخلاصی است که توسط طالبان درسال 1994 به قتل رسید. او یک روحانی معتدل وسیاسی وازفرماندهان جهادی ولایت غزنی به شمارمیرفت. علی رضا وقت مرگ پدرش فقط پنج سال داشته است ووقتی برایش گفتم نامش را روی جدول که ازطرف دفتروکالت تهیه شده است بنویسد اشکهایش سرازیر میشود. او به طورغمناکی گریه میکند ومیگوید من سواد ندارم. وقتی پدر وکاکایم بدست طالبان کشته شد من پنج سال داشتم وبی سرپرست بودم بلافاصله بعد ازدوسال وقتی هیچ کسی نبود خانواده ام را کمک کند جای مکتب چوپانی نمودم تابتوانم خانواده ام را کمک کنم. نمیدانم گناه من چی بود که این همه حقیرگشته ام. او به شدت خسته است ودچار مشکل روانی. داستان زندگی اش برای وکلا دعوا خیلی تکان دهنده بود نمیدانم چگونه میتوان به نوجوانی که به گناه پدر میسوزد کمک کرد؟ امروز تاهمین جا خاتمه میدهم. درمورد تظاهرات حزب چپی یونان برای دفاع ازمهاجرین به زودی خواهم نوشت. همچنان مصاحبه ی هم با حنیف احمدی یا همان حاجی پاترای معروف که باهمه کمک میکند نیزانجام داده ام که برای دوستان خواهم نوشت. منتظر قسمت سوم باشید.

بصیرآهنگ

 

 

روز سوم وقتی وارد کمپ شدیم خبری بدی را شنیدیم. دونفر ازاین مهاجرین شب هنگام به طوری خیلی وحشیانه ی لت وکوب وزخمی شده بودند، یکی ازآنها حدود ساعت دو نصف شب وقتی می خواست برای رفتن زیرکامیون به طرف بندر پاترا برود بایک گروپ فاشیست یونانی روبرو میشود واین سگهای وحشی به او حمله نموده واورا با کارد شدیدا زخمی میسازند. متاسفانه نتوانستم ازنزدیک اورا ببینم زیرا درشفاخانه ی دانشگاه پاترا بستری بود ولی دوستانش که تازه ازشفاخانه برگشته بودند گفتند فعلن وضعیتش خوب است.

او از چهارقسمت زخم برداشته، قسمت راست سرش، بازوی چپش، زیربغل چپ وپای راستش. اوجوان 19 ساله ازشمال افغانستان است که مدت یک سال است درپاترا زندگی میکند ومنتظر گذشتن ازاین مرز خطر ناک است. دوستانش میگویند او دوبار به ایتالیا رفته است ولی هردوباربااینکه ازدولت ایتالیا درخواست پناهندگی نموده، توسط پلیس به یونان برگشتانده شده است.

جوان دیگری که 17 سال دارد و ازولایت غزنی می باشد حدود ساعت 11:30 شب وارد فنس شده بود و زیریکی ازکامیون ها که عازم ایتالیا بوده خودرا جاسازی کرده بود ولی پلیس های کوماندوی بندرپاترا هنگام چک کردن کامیون اورا بیرون کشیده وباخشونت تمام مورد شکنجه قرار داده اند. این جوان هنگام شکنجه پای چپش ازناحیه بالای زانوشکسته است وفعلن دربیمارستان پاترا بستری می باشد. شکنجه همچنان به شدت تمام ادامه دارد هم ازطرف پلیس های بندر وهم ازطرف گروپ های وحشی حزب فاشیستی یونان به رهبری یورگوس کاراتزافیریس"Yorgos Karatzaferis" این سگهای وحشی درهرگوشه وکنار یونان مهاجرین را مورد آزار واذیت قرار میدهند، گروگان میگیرند وازآنها درکارهای شاقه استفاده می کنند. واقعن فاجعه های بسیار بدی رخ داده است واگر جلواش گرفته نشود منجر به یک فاجعه بزرگ خواهد شد.

امروزازمهاجرین درمورد خاطرات سفرشان پرسیدم چون شنیده بودم آنها درمرزهای ایران وترکیه نیزباخشونت های زیادی روبرو شده اند. همگی ازگروه مافیای کرد وایرانی که درمرزایران وترکیه قرار دارند صحبت می کنند، ولی چندنفر ازاینها خاطره بسیار بدی ازمرزایران- ترکیه دارند. یک نفرچشم چپش توسط این گروه مافیایی ازحدقه بیرون آورده شده است وچندنفر ناخن های انگشتان پایشان توسط انبر دست کشیده شده است. آنها میگویند مهاجرین وقتی ازاین منطقه ی مرزی می گذرند اکثرا توسط یک گروپ مافیایی که متشکل ازایرانی ها وکردهای پی کاکا می باشند، به گروگان گرفته میشود. کسانی که پول دارند فقط پولش را می گیرند، لت وکوب میک نند ورها می کنند ولی کسانی که پول ندارند برایش تلفون می دهند ومیگویندبه خانواده ات زنگ بزن وبگو به فلان شماره حساب تا فلان روز باید این مقدار پول حواله کنند وگرنه تورا خواهیم کشت. اگرفامیل شخص گروگان برای آنها پول فرستاد، شخص آزاد میشود ولی اگر پول فرستاده نشد بعضی را می کشند وبعضی را به مدت نامعلومی نگه می دارند ودرکارهای شاقه از او استفاده میکنند. دراین وقت خیلی ازآنها درهنگام کارشکنجه می شوند. این شکنجه ها شامل کشیدن چشم، گوش ویا ناخن های گروگان هاست. قصه ازاین پدیده خیلی برایم جدید وتکان دهنده است وهیچ کسی هم نمی تواند جلواین آدم خواران را بگیرند. ولی درمورد یونان می شود کدام کاری کرد. باید مردم افغانستان که فرزندان عزیزش دراین منطقه به طور فجیع مورد خشونت قرار میگیرند وحقوق انسانی شان لگدمال میشوند اقدام کنند. مسئولین حقوق بشر، سازمان ملل متحد و وزارت خارجه و امورمهاجرین افغانستان باید ازخواب برخیزند. باید آنها وادار شوند تا ازاین منطقه دیدن کنند وراه حلی برای این مهاجرین پیداکنند. حامد کرزی که به عنوان رییس جمهور ومدافع حقوق انسانی ازطرف شما مردم مقرر گردیده باید ازخواب خرگوشی برخیزد ونگذارد فرزندان شما دراین ملک غربت تکه تکه شوند.

دیروز همه این مهاجرین درجلوی خیمه ها صف کشیده بودند ویکصدا می گفتند کرزی درطول هفت سال ملیارد ها دالر را که بهای خون ما بود حیف ومیل کرد، کشورما را تا صدها سال دیگرقرضدار و ضعیف ومریض ساخت، دیگردست ازسرمابردارد ووقتی درکشورهای اروپایی می آید نگوید که مهاجرین افغانی را به کشور بازگردانید چون ما نیازبه نیروی کاری داریم. آنها می گفتند ازکرزی بپرسید که درطول دوران ریاست جمهوری اش برای چند نفرغریب ودربدرشرایط کاری فراهم کرده است؟ آیا کرزی میخواهد مهاجرین ازکشورهای اروپایی برگردند ودرخدمت برادرش برای کشت وجمع آوری تریاک قرار بگیرند یا درکارخانه های هرویین؟ ازکرزی بپرسید این مهاجرین بیایند درصف سربازانت قرار بگیرند وانتحار کنند ویا درصف فرزندانت قرار بگیرند وانسان حلال کنند؟ ازکرزی بپرسید که چند درصد نفوس افغانستان شبانه نان خشک برای خوردن دارند؟ ازکرزی بپرسید که اگرنیاز به نیروی کاردارد چرا فلکه های شهر کابل، هرات، قندهار، بامیان، جلال آباد ودیگرشهرها پرازانسانهای بیکار است که صبح تاشب آنجا صف می کشند ودعا میکنند روزی کاری بیابند تابتوانند فامیل خودرا ازمردن نجات دهند؟ به کرزی بگویید اگرنیازبه نیروی کاری دارد نگذارد جوانان ازبیکاری دست به استعمال مواد مخدر وخودکشی بزنند ویا هم درخدمت تروریستان بین المللی قرار گیرند. ازکرزی بپرسید که وزارت امورمهاجرین را به خاطر چی بوجود آورده است، آیا فقط به خاطری که یکی ازرفقایش بوده وکاری نداشته مجبور شده است تحت یک نامی برای دوستش وظیفه پیدا کند یا مسئولیتی هم درقبال این وزارت ومعنایی این وزارت دارد؟ آیا وزارت خارجه افغانستان ازمهاجرین افغانستانی خبردارد که درچی شرایطی به سرمی برند؟ آیا وزارت خارجه کدام مسئولیتی درقبال مردم افغانستان دارد یا نه؟ این حرف هایی است که از زبان هریکی از این مهاجرین شنیدم، آنها دروضعیتی قرار دارند که هنگام گفتن این حرفها به شدت گریه می کنند که دل هرانسان ازدیدن وشنیدن آن خون میشود.

امروز زود ترازکمپ خارج شدیم زیرا باید ازکمپهای مهاجرین عراقی، ایرانی وافریقایی نیز دیدن کرده وگزارشهایی را تهیه کنیم. بااینحال چون مشکل مهاجرین افغانی بیشتر ازدیگران بود وآنها بیشتر ازدیگران مورد شکنجه قرارگرفته بودند سه روزکامل ازساعت هشت صبح تا شش شام باآنها بودیم، ازبس جمعیت زیاد بود وغمها بزرگ، این سه روز بدون خوردن غذا گذشت وما همه روز تاساعت شش بعد ازظهر گرسنه کار کردیم ولی اصلن خستگی احساس نمیکردیم. نمیدانم چه چیزمارا وادار می کرد تاهیچ خستگی وگرسنگی را احساس نکنیم؛ فکرمیک نم رفته بودیم دریک دنیایی دیگر، دنیایی که تفاوت های بسیار زیادی بااین جهان داشت، دنیایی که فقط برای مردن آفریده شده بود، دنیایی غم، دنیایی خشونت ودنیایی حقارت وازدست دادن ها. قصه های هریکی ازاین جوانان مرا به گریه وامیداشت وداشتم روحیه ام را ازدست می دادم، ولی کسی درنزدیکم قرار داشت که هردقیقه بادیدنش انرژی وتوان می گرفتم وبیشتر خودرا به ادامه دادن کار پرقدرت احساس می کردم، این آدم کسی بود بزرگ وسنگین بااستقامت چون کوه ، استوار ومحکم. نام او برای اکثریت مهاجرین افغانستانی که درکشورهای اروپایی وکانادا زندگی می کنند آشناست وهرکسی با او خاطره ی تلخ ویاشیرینی دارد؛ او حنیف احمدی- پژواک معروف به حاجی پاترا است، آدمی به سنگینی یک کوه، او مدت شش سال است باتحمل فشار های زیادی در منطقه ی متروک شمال پاترا زندگی کرده است. این منطقه را حاجی پاترا برای افغانستانی های مهاجر حفظ کرده است وتنها تکیه گاه آنان به شمار میرود. جالب است وقتی وارد این منطقه شوی برایت خیلی عجیب وغریب به نظرمیرسد وفکرمیکنی این جمعیت دوهزار نفری که اکثرا دچار مرض روانی هستند، توسط چی کسی اداره خواهد شد وازچی سیستمی برای اداره آنها استفاده خواهدشد؟ درمیان این ویرانه ها نظم خاصی وجود دارد وهیچ کسی نمیتواند حق دیگری را غضب کند، همه یکسان هستند وبرابر، وقتی حاجی پاترا لحظه ی ازنظرها پنهان میشود، سروصدایی زیادی بلند میشودولی به محض صدای او به گوش میرسد همگی آرام میگیرند وهمه اورا مانند پدرقدر واستقبال میکنند.

ازحاجی پاترا پرسیدم اینها به خاطر چی اینهمه ازشما اطاعت میکنند؟ گفت علتش را خودم هم نمی دانم، تعجب می کنم، تنها چیزی که من به آن فکرمیکنم اینست که شاید درطول اینهمه سالها فقط من بوده ام که غمهای ورنج های آنان را درک کرده ام، تنها من بودم که بدنهای تکه وپاره آنها را ازبندرهای یونان جمع نموده وبه خاک سپرده ام. اومی گوید من درمدت شش سال میتوانستم بروم دریکی ازکشورهای اروپایی یا امریکایی وزندگی خوبی را برایم سروسامان دهم مثل صدهای دیگر ولی دردها وغم هایی را که درپاترا دیدم مرا ازاین کار منصرف ساخت. تصمیم گرفتم این آدمهای مظلوم واین کودکان بی سرپرست را تنها نگذارم. حاجی پاترا می گوید حال مثل یک نفری که به مواد مخدر معتاد می شود به پاترا معتاد شده ام ووقتی برای مدت کوتاهی درشهر های دیگر سفرمیکنم هردقیقه مجبورم برای بچه ها زنگ بزنم تاخدای نخواسته کدام اتفاقی رخ نداده باشد. واقعن نمی توانم اینجا را ازدست بدهم وآنوقت ببینم این کودکان درخیابان ها تلف شوند. حاجی پاترا می گوید فهمیدن وضعیت این مردم وشنیدن غم های آنها کار دشواری است واشک ازچشمانش ظاهر می شود. با گلوی پرازعقده می خواهد ادامه دهد ولی نمی تواند، کمی مکث می کند ومی گوید من جسدهایی را به خاک سپرده ام که اصلن قادربه شناسایی نبود. می گوید من جسد کودکی 12 ساله ای را به خاک سپرده ام که هنگام فرار ازدست پلیس زیرماشین کاملا له شده بود. دیگر نمی تواند طاقت بیاورد ازجایش برمی خیزد ومی گوید دیگر نمی خواهم صحبت کنم، زیرا این حرف ها برای کسانی که این وضعیت را ندیده اند، دروغ های شاخ داری خواهد بود. اومی گوید می دانم شما برای مردم خودم می نویسی تا ازاین وضعیت باخبرباشند. ولی دانستن درون این غمخانه بسیار مشکل است وهرکسی تا اینجا را نبیند نمی تواند قبول کند که واقعن اینقدر فاجعه بزرگ است. حاجی پاترا خاطرات تلخ وغمناک پاترا را نوشته است وزیرنام " جاده ی بی انتها" درکشور جرمنی به چهار زبان انگلیسی، آلمانی، یونانی وفارسی به چاپ رسیده است که درهمین روزها به دسترس هموطنان قرار داده خواهد شد.

حاجی پاترا تاریخ خیمه های مهاجرین را اینطور ذکر می کند: تاسال 2002 مهاجرین درخیابانهای پاترا سرگردان بودند آنوقت ها شرایط هم خوبتر بود وپلیس یونان روزانه خودشان 15 تا بیست نفررا می گذاشتند که خودرا درکامیون ها جاسازی نموده وبه ایتالیا وکشورهای دیگربروند. بنابراین مدت بسیار کمی درپاترا توقف داشتند وآزار واذیت هم وجود نداشت. درسال 2002 داکتر سیما سمرکه درآنوقت وزیرامورزنان افغانستان بود بنابه دوستی بسیار خوبی که با مادر وزیرخارجه آنوقت یونان آقای یورگوس پاپاندراو"Yorgos Papandreou" داشت به یونان دعوت شد. سیماسمر دراین سفرازبندر پاترا نیز دیدن کرد وهنگامی که او وارد شهر پاترا میشد پلیس ها مهاجرین افغانستانی را که درخیابانها میخوابیدند جمع آوری نموده وازترس اینکه مبادا هیئت افغانستانی وضعیت آنها را ببینند آنهارا ازشهر خارج نموده ودرمنطقه جنوبی شهر که یک منطقه متروک و نیزار بود تا رفتن سیماسمر نگه داشتند. بعد ازرفتن سیما سمر پلیس هایی که مهاجرین را درون این نیزار درمحاصره قرار داده بودند دوباره به شهر برگشتند ومهاجرین را درهمانجا گذاشتند. چند روزی همه ازترس وتهدید پلیس که گفته بودند به شهر نزدیک نشوید درهمین جا ماندند وکم کم مجبور شدند برای زندگی کردن دراینجا خیمه بسازند وماندگار شوند. اول ما ازپلاستیک و نی خیمه می ساختم. حال میبینی که کم کم خیمه ها مدرن تر شده است چوکات چوبی دارد واول توسط کارتن وبعد توسط پلاستیک پوشانده شده اند. می خندد ومی گوید ماحالا مدرن شده ایم ودرخیمه های مدرن زندگی می کنیم. واقعن حاجی پاترا مرد بزرگیست وتنها تکیه گاه این مردم. می بینم ازهرقوم وقبیله وازهرمنطقه ی افغانستان، پشتون، هزاره، تاجیک، پشه یی، ازبک، بلوچ همه وهمه برای حاجی پاترا احترام می گذارند زیرا او توانسته است به همه تعصبات قومی، زبانی ونژادی دربین این مهاجرین خاتمه دهد. ازهرکسی می پرسم می گوید اگر حاجی نبود من ازگرسنگی می مردم. یکی می گوید اگر او نبود ماخیلی مظلوم بودیم وهیچ تکیه گاهی نداشتیم. دراخیرهمه درجلوی مسجد که از کارتن وپایه های چوبی ساخته اند جمع می شوند ومی گویند ما ازهمه مردم افغانستان می خواهیم دردفاع ازما در برخیزند وبه ما کمک کنند ماهم فرزندان همان خاک هستیم که حال هزاران خارجی برای دزدیدن وچپاول کردن درآنجا ریخته اند ولی ما را درکشورهای خود چنین آزار واذیت می کنند.ما ازشهروندان کابل می خوابیم درمقابل دفتر ملل متحد تظاهرات نمایند وازمسئولین آن بپرسند که چرا آنها یکبار برای وضعیت ما دریونان نمی آیند؟ ودیگر اینکه آیا حقوق بشر وکنواسیون های بین المللی برای مردم افغانستان هم درنظرگرفته میشود یاخیر؟ دراخیرهمه می گویند ایکاش ما یک پارلمان درست می داشتیم تا ازما دفاع می کرد، افسوس که هیچ کسی نیست تا مارا کمک ویاری نماید.



 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:5  توسط تکوین  | 

ایتالیا ویونان دوکشورکه بیشترین نقض حقوق بشررا مرتکب میشوند.

بسم الله الرحمن الرحیم 

ایتالیا ویونان دوکشورکه بیشترین نقض حقوق بشررا مرتکب میشوند.
با تشکر از بردار عزیز بصیر اهنگ که این مقاله و عکاس ها را برای ما فرستاد.
حامیان دموکراسی یاناقضان حقوق بشر؟
نمیدانم چه چیزی انسانهارا وادار میکند تا واژه های مقدس آزادی، دموکراسی، وعدالت را به زبان آورند، برای من عجیب است. وقتی درکشورهای آسیایی، آفریقا ودیگر کشورها کوچک ترین اتفاقی می افتد یکبار انفجاری درغرب رخ میدهد، همه کشورها بابمباردمانهای رسانه ی برای مدتی جارمیزنند درفلان منطقه حقوق بشرنقض گردیده وکارخلاف موازین بین المللی انجام شده است. وقتی درافغانستان بودم این صداهای مهیب را همیشه میشنیدم وازاتفاقاتی که درسرزمینم رخ میداد ولواگر کوچک بود ونمیتوانست روی جمعیت انبوهی تاثیرگذارباشد، باآنهم خجالت زده میشدم وبه غربی شادباش میگفتم همیشه خرسندی ام ازاین بود که حداقل دراین دنیا کسانی هستند که ازارزشهای انسانی پاسداری میکنند. این عقیده درمن تنها ازسروصداهایی رسانه ی نشئت نمیکرد بلکه وقتی کتابها، سرگذشت ها وعقاید سردمداران وپیشوایان بزرگ غربی را میخواندم همه اش این ایده را درمن تقویت میکرد. به خود میگفتم همه افتخارات مال این انسان ها ست که واقعن برای رفاه وآسایش بشریت کارمیکنند. خوشا به حال کسانی که درسرزمینی زندگی میکنند که هویت انسانی دارند نه قومی، دینی، لسانی ویا منطقوی. ازهمه مهمتراینکه شاید همه اروپا را مهد تمدن بشریت میشمارند اگراشتباه نکرده باشم و حقیقتانیز خیلی ازشخصیت های این سرزمین برای بشریت راههای بزرگی را گشوده اند وتاابد برای همه ی انسانهای روی زمین قابل قدر وتمجید وحتا کارکردهای بعضی ازآنها به یک مکتب ویک آیین تبدیل شده است که بی شک اگر به آن نظریه ها دقیقن عمل شود خوشبختی های زیادی را برای بشریت به ارمغان خواهد داشت. اینک سال واندیست که دقیقن دردرون همین سرزمین که به گفته ی خودشان پیشوایان دموکراسی وآهنگ سازان حقوق بشروچرندهای گلوبلایزیشن و... زندگی میکنم وچیزی که بیشتر دراین کشورها توجهم را جلب میکند اتفاقاتیست که خلاف همه گفته ها وسروده های اینها پیهم وبدون وقفه درحال رخ دادن است، چیزی که این کشورها بانصایح واوامرخویش برای دیگر کشورها نقض حقوق بشر، صلب آزادی وزیرپاگذاشتن موازین واساسات بین المللی میخوانند. درقدم اول ازایتالیا میگویم که خودرا علم بردار تمدن وفلسفه ی اروپا میداند چه رسد به کشورهای آسیایی، آفریقایی وبه گفته خودشان (il resto del mondo)، اینجا تاهنوز جنبش های فاشیستی بین انسانها فرق میگذارد، اینجا خارجی بودن یک جرم است، انسانها ازنگاه رنگ، کشور وملیت به طبقه های گوناگون تقسیم میشوند. گرچند ازسقوط مرگبار موسولینی رهبروموسس فاشیزم،  دراین کشور نزدیک به 65 سال میگذرد ولی بازهم فاشیزم زنده است وفرزندان موسولینی اینبار به شکل مدرنتری ظهور کرده اند. کارکردهای حزب محافظه کار (LEGA NORD) که فعلن حکومت را دراین کشوردردست دارد درحقیقت همان جنبش موسولینی است اما به شکل مدرنتروپیشترفته تر. این حزب باآنکه هیچ خارجی را انسان نمیشمارد درهمه امور میکوشد زندگی را به خارجی ها تنگتر سازد. هرروزی درگوشه وکنارایتالیا افرادی به خاطررنگ پوستش محاکمه وتوسط جلادان فاشیست لت وکوب میشوند. چندی قبل پسر19 ساله افریقایی درشهرمیلان ایتالیا به خاطر سیاه پوست بودنش توسط مامورین ترافیک شهری به اندازه ی لت وکوب گردیده بود که به مدت چند روزی درحالت تقریبا کوما قرارداشت وحتانمیتوانست حرف بزند. این پسر19 ساله که یک دانش آموز است به خبرنگاران گفت صبح وقتی ازخانه خارج شدم وبه طرف مدرسه روان بودم توسط ماموران ترافیک شهری متوقف گردیدم، سپس آنها باآنکه هیچ مسئولیت بازرسی افراد راندارند تمام اسناد ومدارکم را بازرسی نموده ومن را درداخل ماشین شان دست بند زده وبه جایی دیگری انتقال دادند. وقتی ازآنها پرسیدم جرمم چیست آنها گفتند خفه باش سیاه گوه. سپس سه نفره مرا به اندازه ی لت وکوب کردند که ازهوش رفتم ووقتی به هوش آمدم خودرا دربخش اورژانس بیمارستان دیدم. وقتی این نوجوان بی هوش بوده است جسدش توسط این مامورین به گوشه ی ازشهرانتقال داده شده وازماشین به بیرون برتاب میشود. چندروز پیش گروه ازمهاجرین افریقایی که عمدتا ازکشورهای سودان ونیجریه بودند ومدتی است به عنوان پناهندهای سیاسی درایتالیا زندگی میکنند به خاطراینکه چرا سیاه پوست ها درایتالیا ازحقوق انسانی شان برخوردار نیستند وبرای آنها بااینکه اقامه ی پناهنده سیاسی دراین کشور را دارند هیچ گونه حق وحقوقی طبق قوانین بین المللی مهاجرت داده نمیشود دست به تظاهرات مسالمت آمیززدند ولی پلیس ایتالیا به خاطردورنگهداشتن آنها ازدید رسانه ها ازخشونت کارگرفته وبه لت کوب آنها پرداختند که دراثرآن تعداد زیاد ازتظاهرات کنند گان به شدت زخمی گردیده اند. این درحالی بود که درهمان روزتعداد زیادی ازرهبران این کشورها دردومین نشست ضد نژاد پرستی سازمان ملل درشهرژنو به سرمیبردند. آیا بااین وضع میشود این کشورها را مهد دموکراسی ومدافع حقوق بشردانست؟ آیا میشود به ادعاهای وغلوهای این کشوردر رابطه با آزادی، برابری، حقوق بشروخیلی ازسخنان چرب شان نسبت به انسانیت وجهانی شدن باورکرد؟ آیا نمیتوان گفت هیچ سخن راستی در دنیا وجود ندارد واینها همه سطریست که درزیرآن فقط منافع سیاسی واقتصادی خفته است؟ من به این هم شک ندارم که هستندتعدادمعدودی که به راستی دراین راستا تااندازه مرگ وابسطه اند وباتمام نیروکارمیکنند ولی اکثرا آنچه درخورد ما داده میشود فقط برای گل آلود کردن آب است تاماهی مورد نظرصید گردد. درایتالیا مهاجرین افریقایی به خاطر سیاه بودن شان حتا انسان شمرده نمیشوند ووقتی درخیابانها گردش کنی میتوانی به کرات بشنوی سیاه ها گوه اند، آشغال اند وازاین حرف ها، اکثریت ازاین مهاجرین درخیابانها وپارکها میخوابند وتمام روزبرای پیداکردن تکه نانی درجلوی کلیساها صف میکشند زیرا نمیتوانند شغلی برای خود پیداکنند تاازآن طریق صاحب یک زندگی انسانی شده وبتوانند ازعهده ی مخارج روزانه خویش برآیند. با تعداد زیادی این مهاجرین درمورد مشکل کاریابی شان صحبت نموده ام وتقریباهمه ی آنها یک پاسخ را میدهند وآن اینست که وقتی برای کاریابی به هردفترمراجعه کنیم به محض اینکه قیافه مارا ببینند میگویند کارگراحتیاج نداریم. بدین لحاظ آنها مجبورند برای بقای زندگی شان شب وروز به دروازه کلیساها آویزان باشند تا غذاهای پس مانده ی که ازکارخانه ها وبیمارستانها به آنجا اتقال داده میشود را نصیب شوند. بهترین جابرای آنها درشب زیر گذرهای ایستگاه قطار است وعلاوه ازآن درپارکها وکنار خیابانها دسته دسته میخوابند. نمیدانم چرا تاحال این همه ازدید سازمان ملل وموسسات حقوق بشری دور مانده است. میدانم پذیرفتن مهاجربرای هیچ کشوری شاید جبری نباشد ولی بازهم مهاجرت به عنوان یک پدیده بین المللی ازمدت های زیاد به این سو وجود داشته ودارد. وبدین لحاظ براساس كنوانسيون ژنو در سال1951حقوق پناهندگي در دنيا پذيرفته شده و درسال 1960 كميسارياي عالي امور پناهندگان سازمان ملل متحد رسماً آغاز بكار نمود. اگر چه در طي تقریبا" 50 سال گذشته تعاريف زيادي براي پديده پناهندگي و آوارگي انجام شده است و از آن جمله پروتكل سال 1967 سازمان ملل متحد مي باشد كه پناهندگي را تعريف كرده است، و هر روز وضعيت و موقعيت اين گروه سرگردان در دنيا به تعاريف جديدتري نياز پيدا مي كند.
 
یونان؛ تراژدی دیگری درراه است:

درماه فبروری همین سال درشهرپاترای یونان رفته بودم که مختصری ازچشم دیدهایم را ازنقض آشکار حقوق بشردرآن کشور نوشتم. تصویرهایی را که درپاترا دیدم برایم واقعن درد آور بود ومیتوان گفت هرروز تکرار تراژدی هایی که واقعن تاحال روحم را می آزارد بنابراین همه روزه کوشش میکنم احوالی از کمپ پاترا داشته باشم. دیروزشنیدم که دولت یونان بطورناگهانی تصمیم گرفته است تاکمپ پاترا باهمه جنایات که درآن صورت گرفته است ببندد. بلافاصله باحاجی پاترا درتماس شدم ودرمورد این قضیه پرسیدم. اوضمن تایید این خبرگفت که این تصمیم به دنبال سفروزیرداخله دولت یونان به روزپنجشنبه 25 آپریل گرفته شده است، وزیرداخله یونان دراین سفرخود په شهرپاترا به خبرنگاران گفته است که مدت 15 روزکمپ خودساخته مهاجرین افغانی دراین شهربسته خواهد شد. گفته میشود درحال حاضربیش 1500 نفرمهاجرافغانی دراین کمپ به سرمیبرند که نزدیک به 80% آنان را نوجوانان زیرسن هجده سال تشکیل میدهد. از طرفی گفته میشود پس ازاین تصمیم پلیس به مهاجرین اخطار داده است تاظرف 10 روزدیگر این منطقه را ترک گویند زیرا پس آن همه این خیمه ها توسط بلدوزرویران خواهد شد. گرچند تاریخ این کمپ همه تراژدی وغم است اما اینبار واقعن تراژدی بسیاربزرگ تر درراه است. وقتی این تعداد مهاجر یکباره ازاین خیمه ها بیرون شوند هیچ جایی ندارند تا به آن پناه ببرند، این خیمه های پلاستیکی باهمه بدی هایش برای آنها بسان پناهگاهی میماند، آنها نزدیک به هشت سال همه ی خوشی ها وغمهایشان را درآنجا سروده اند، هیچکس غمهای پاترا را دقیقن احساس نخواهد کرد مگراینکه روزی ازقبرستان مهاجرین دراین شهرارواح دیدن کند، تابلوهای هرقبردراین قبرستان انسان را به درک عمق فاجعه های اتفاق افتاده درآنجا وا می دارد. هرمهاجری که دراین شهربرای ابد خوابیده واقامه دایمی پاترا را گرفته داستانهای به شدت غمناک وتکان دهنده ی دارد. درمیان آنها به قبرهای برمیخوریم که فقط قطعات از بدن های پاره پاره درآن خفته اند وهیچ کسی نمیداند ازکدامین شهرافغانستان اند ونام ونشان او چه بوده است؟ شاید پدران ومادران این جوانان که برای ابد ناشناخته باقی خواهند ماند، تاهنوزمنتظراحوال عزیزشان هستند وهیچکسی نمیتواند آنها را از تراژدیی که خیلی وقت اتفاق افتاده باخبرسازند. ازآن گذشته این خیمه ها قصه های خودرا دارد. پاترا وخیمه های مهاجرین یک تاریخ، یک درد ویک تراژدی را روایت میکند، قصه های ودردهای که درتاریخ مهاجرت کم نظیراست وبرای درک کردن ودرک شدن وبرای تاریخ انسانهای مظلوم ودرجه دو باید درتاریخ همیشه زنده بماند. هیچ کسی حق ندارد این تاریخ را ازدنیایی مهاجرت حذف کند. نمیدانم چرا یکباره دولت یونان میخواهد قصه ی هفت ساله مهاجرین را درپاترا بسوزاند وبه تراژدی های غمناک دوباره دامن بزند؟ دراینکه بعدازویران شدن خیمه های پاترا مهاجرین به چه سرنوشتی روبرو خواهد شد هیچ کسی نمی اندیشد. به راستی وقتی این سیل ازجمعیت یکباره آواره شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ به کجا میتوانند پناه ببرند؟ من ازهمه سازمانهای مدافع حقوق بشروانسانهای آزاده ی که ایده کاربرای بهروزی بشریت را درسرلوحه ی کاری شان دارند تقاضا دارم تا این تراژدی را پیش گیری نمایند زیرا درغیراین صورت شاید یک فاجعه ی بزرگ انسانی را شاهد باشیم. باید بدانیم که این غده سرطانیست که اگرخدای نخواسته منفجرشود برای تاریخ بشریت دردناک خواهد بود. میدانیم که پاترا محلیست که گروه های مافیایی قاچاق انسان درآن به شدت قوی وغیرقابل کانترول هستند، آنها همیشه درانتظارهمچین روزهایی اند. وقتی این سیل ازجمعیت بدون پناه را دراختیار داشته باشند میتوانند بابکارگیری ازاین نیرو کارهای خطرناکی را که تاحال درانتظارش بوده اند را انجام دهند. کافیست یک بار این مهاجرین ازکمپ به بیرون رانده شوند آنوقت دیگر این غده سرطانی ازکنترول خارج خواهد شد زیرا ازیک طرف این جمعیت برای زنده ماندن ویافتن پناه به هر در ودروازه روخواهد آورد زیرااین یک امر طبیعی است که وقتی همه ی راه ها برای انسان بسته شود آنوقت به هرکاری دست خواهد زد زیرا درآن زمان فقط برای زنده ماندن باید چاره جست. نمیدانم چگونه میشود به این آواره گان کمک کرد؟ ولی ازهمه ی انسانهای آزاده وبشردوست وهمه ی سازمانهای حقوق بشری میخواهم به این دردمندان کمک کنند ونگذارند تراژدی دیگربه تاریخ هجرت درشهر پاترا اضافه گردد

چند تا عکس از مهاجران افغانی در ایتالیا و یونان





+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:55  توسط تکوین  | 

نویسنده ای میلیونر به نام باراک اوباما



بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده ای میلیونر به نام باراک اوباما

 

 به طور قطع نويسندگي در دسته بندي شغل هاي پردرآمد رتبه چندان درخشاني ندارد و چنانچه دري به تخته يي بخورد، نويسنده يي پيدا مي شود که کتابش خوب فروش رود.

سال گذشته براي باراک اوباماي نويسنده، درها به شدت به تخته خوردند، در بحبوحه کارزار انتخاباتي رياست جمهوري در ايالات متحده، روي پيشخوان کتابفروشي هاي اين کشور دو کتاب قرار گرفتند که نويسنده شان يکي از نامزدهاي رياست جمهوري بود؛ کسي که امروز عنوان نخستين رئيس جمهور سياهپوست راه يافته به کاخ سفيد را يدک مي کشد.

هر چند «روياهايي از پدرم» و «جسارت اميد» که نام باراک اوباماي نويسنده را بر خود داشتند، پيشتر منتشر شده بودند، اما انتشار مجدد آنها در آن زمان باعث شد به فروش چشمگير ميليوني برسند و در فهرست «پرفروش ترين کتاب هاي روز» نيز قرار بگيرند. پس از آن هم کتابخوان هاي کشورهاي ديگر توانستند ترجمه هاي آنها را در دست بگيرند و از جزييات بيشتري در مورد زندگي شخصي اوباما آگاه شوند. به تازگي باراک اوباما و همسرش ميشل، اظهارنامه مالياتي شان را در سال 2008 ارائه کرده اند و به اين ترتيب مشخص شده است درآمد اين زوج در مجموع 2/8 ميليون دلار بوده است البته بيشترين سهم را در اين بين فروش بالاي اين دو کتاب داشته است.

اوباما در سال گذشته ميلادي از زمان سناتوري ايالت ايلينويز تا موقع انتخابش به عنوان رئيس جمهور امريکا حدود 140 هزار دلار درآمد داشته است. همسر او ميشل نيز که عضو هيات اجرايي درمانگاه دانشگاهي شيکاگوست، 62 هزار دلار به دست آورده است. بر اساس مدارک، اين زوج بايد حدود 855 هزار دلار ماليات بر درآمد پرداخت کنند. از سوي ديگر اسناد نشان مي دهد اوباماها نيکوکاران پرکاري هم بوده اند. آنها در مجموع 172 هزار دلار به 37 مرکز خيريه مختلف کمک کرده اند.

البته خانواده اوباما براي پشت سر گذاشتن رکورد بيل کلينتون و همسرش هيلاري کلينتون، که اينک وزير خارجه امريکاست، راه درازي را در پيش دارند. اين زوج هر دو درآمد بالايي را از فروش زندگينامه هاي خود به دست آوردند. بيل کلينتون همچنين نشان داده است از شم اقتصادي بالايي برخوردار است. او در سخنراني در دانشگاه ها و همين طور مراسم سياسي و غيرسياسي مختلف آنچنان پرکار نشان داده که از اين راه در بعضي روزها تا 500 هزار دلار نيز به حساب او واريز شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:45  توسط تکوین  | 

عکسهایی بی نظیر از كارگراني كه آسمان خراشهاي آمريكا را ساختند

بسم الله الرحمن الرحیم
عکسهایی بی نظیر از كارگراني كه آسمان خراشهاي آمريكا را ساختند
 تصاوير اين مجموعه واقعي هستند. برخي از آنها عكسهاي Golden Collection تاريخي آمريكا بوده و در سالهاي 1930 توسط چارلز ابتز گرفته شده اند. اكثر آنها صحنه هاي روزمره كارگران را نمايش مي دهد كه در سالهاي 1920 تا 1935 در ساختمان آسمانخراش ها مشاركت داشتند. همانطور كه خواهيد ديد معيارهاي امنيتي خيلي عجيب و نامأنوس است و تصاوير سعي در نمايش دادن اين وضعيت دارند.
اين تصاوير در تاريخ 29 سپتامبر 1932 در شهر نيويورك گرفته شده اند و در تاريخ 2 اكتبر همان سال در پيوست يكشنبه نشريه New YorkHerald Tribune به چاپ رسيدند. اين عكسها در طبقه 69 از يك آسمانخراش 70 طبقه كه ساختمان CE از مركز Rocklfeller مي باشد گرفته شده است.



اين خود Charles Ebbets در حين گرفتن برخي از اين عكسهاست.



و اين يكي ديگر از عكسهاي اسطوره اي «استراحت بر روي تيرآهن» در 1932

بسياري از اين تصاوير همراه پرونده بتمن (Bettmann) مي باشد كه در سال 1936 توسط Otto Bettmann پيدا شده اند. اين پرونده مجموعه اي از 11 ميليون عكس دارد كه شامل برخي از بهترين عكسهاي تاريخي ايالات متحده نيز مي شود. در حال حاضر اين پرونده متعلق به شركت كوربيس (Corbis) مي باشد كه از دارايي هاي بيل گيتس است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 5:20  توسط تکوین  | 

کیبورد های کامپیوتر پنج برابر کثيف‌ تر از سنگ توالت

بسم الله الرحمن الرحیم

کیبورد کامپیوتر پنج برابر کثیف تر از سنگ توالت


 بنا بر يک تحقيق علمي، ميزان باکتري‌ها و ميکروب‌هاي موجود روي دکمه‌هاي کامپيوتر، بيشتر از مقدار متوسط اين موجودات بر سنگ سرويس‌هاي بهداشتي است.

در پي تقاضاي مجله «ويچ کامپيوتر»، يک بيولوژيست به وسيله ميکروسکوپ‌هاي الکترونيکي، کيبوردهاي يک شرکت عمده را مورد آزمايش قرار داده و نتايج شگفت‌‌آور آن را در اختيار اين مجله قرار داده است.

در اين بررسي، پنج کيبورد مورد آزمايش شده از ميان کيبورد‌هاي يک شرکت صاحب نام انگليسي، 150 برابر ميزان قابل قبول موجودات مضر براي سلامتي انسان در محيط کار را نشان داده و حاكي از آن است كه وجود موجودات ميکروسوپي مضر بر بقيه کيبوردها، پنج برابر سنگ توالت‌هاست.
بر پايه تحقيقات انجام شده، اصلي‌ترين علت وجود ميکروب‌ها و باکتري‌ها، تميز نكردن کيبوردها از يك سو و تماس هميشگي دکمه‌ها با انگشتان آلوده کاربران، از سوي ديگر است.

در اين زمينه، بيولوژيست‌ها و مسئولان بهداشتي، دو عامل اصلي را در انتقال و رشد ميکروب‌ها و باکتري‌ها روي کيبوردها ذکر مي‌کنند:
يکي از عوامل اصلي، انتقال ميکروب‌ها و باکتري‌هاي انگشتان آلوده کاربران است. در حالت عادي، افراد در مدت يک ساعت، بارها دست خود را به دهان و بيني مي‌برند و ميکروب‌هاي موجود در اين نواحي را با زدن کيبورد به دکمه‌هاي آن منتقل مي‌کنند. از سوي ديگر، افراد پس از بيرون آمدن از توالت با دست‌هاي آلوده، ميکروب‌هاي موجود بر دست‌ها را به کيبورد منتقل مي‌کنند؛ اين موضوع بيشتر درباره افرادي صادق است که پس از بيرون آمدن از توالت، دست‌هاي خود را نمي‌شويند.

دومين عامل رشد ميکروب‌ها روي کيبوردها، تغذيه به هنگام کار كردن است، چرا که ريزه‌هاي غذايي که روي دکمه‌ها و شيارهاي کيبورد و اطراف آن به جاي مي‌ماند، لانه مساعدي براي توليد و تکثير آنهاست.
يکي از بيولوژيست‌هاي فرانسوي در اين باره مي‌گويد: تغذيه به هنگام کار با کيبورد و با دست‌هاي نشسته، مثل اين است که فرد در توالت غذاي خود را صرف کند و حتي بدتر.

در يک نظرسنجي در همين زمينه، بيش از 10 درصد کاربران کامپيوتر، هرگز کيبورد خود را تميز نمي‌کنند و 20 درصد هم هرگز به فکر نظافت موس کامپيوتر خود نيستند.
توصيه مسئولان بهداشتي به عنوان پيشگيري از ابتلا به ميکروب‌هاي کيبوردي، شستن دست‌ها با صابون پس از کار کردن با اين وسيله و پيش از غذا و پرهيز از خوردن در هنگام كار و نظافت کيبوردها در فواصل کوتاه با اسپري‌هاي مخصوص است .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 5:1  توسط تکوین  | 

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی

 آلبرت انیشتن،که شما هیچ گاه آنان را

نمی دانستید. بله،همگیما می دانیم که

 انیشتن این فرمول [e=mc2] را کشف کرد.

اما واقعیت آن است که چیز های

 کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم،

خودتان را بااین هشت مورد،شگفت زده کنید!

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ

 گاه آنان را نمي دانستيد. بله،همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين

فرمول [e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي

 كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را بااين

 هشت مورد،شگفت زده كنيد!

1 او با سر بزرگ متولد شد

وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ

تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است،اما او

 بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه

 هاي طبيعي بازگشت.

2 - حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود

مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين

را حفظ كند،اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه

ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن

 سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين

فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد ]براي

 بچه هاي كوچك بود.

3 - او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود

انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد

 ،آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به

آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند

 اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم،زيراكه آن

به زودي مي آيد. به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه

 بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينند بايد تجربه

هايشان را براي خود نگه دارند.

4 - او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد

درسال 1895 در سن 17 سالگي،انيشتن كه قطعا يكي

 از بزرگترين نوابغي است،كه تا كنون متولد شده،در آزمون

 ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك

 سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي

در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد.وقتي

 كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛ او گفت:آنها بي نهايت

 كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين

 سوالات را در خود آحساس نمي كرد.

 5 - علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت

انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا

باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود.سپس تصميم گرفت

 كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا

 زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند

 ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا

 مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع

 شدن[آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟

6 - او فقط يكبار رانندگي كرد

انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه،

 از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه

 تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول

سخنراني ها در ميان،شنوندگان

 حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر

 اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها

را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند

 در ماشين پرسيد:چه كسي احساس

خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي

 انيشتن سخنراني كند،سپس انيشتن بعنوان راننده

 او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود.انيشتن تنها در يك

 دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني

 داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او

 را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اماكمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني

 سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي

خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي

تصور انيشتن درست از آب در آمد.دانشجويان در پايان سخنراني

انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن

سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند

كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد"سپس انيشتن

 از ميان حضار برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي

 كه باعث شگفتي حضار شد.

7 - الهام گر او يك قطب نما بود

انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نمابه عنوان هديه تولد

از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد

 طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده

 شد.بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در

 طبيعت را درك كند.

8 - راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي

 براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد. بعدها پسر انيشتن به او

 اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده

 پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف

 در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود

 كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار

 بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند

 داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي

حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان

 ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر

 فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و

 همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با

 بخش تجزيه و تحليل رياضيات است.
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:16  توسط تکوین  | 

بزرگترین خودکشی دسته جمعی تاریخ جهان

۳۱ سال پیش: بزرگترین خودکشی‌ دسته جمعی‌ تاریخ

 

 
جیم جونز رهبر یک فرقه مذهبی است که با افکار پوچ و عقب افتاده خود جان مردم را به بازی گرفت. به طور کلی فرقه های مذهبی ایدئولوژیک همواره تلخ ترین صحنه ها را در تاریخ بشر ساخته اند و اکثر اوقات مایه ننگ تاریخ یک کشور بوده اند. جیمز جونز مردی از ایالت ایندیانا با دادن وعده برابری «سیاه» و «سفید» عده ای از مردم را به دنبال خود کشید. دو دلیل زیر بیشترین تاثیر را در اعتماد مردم به حرف های وی داشته است: 1 - دهه شصت و اوایل هفتاد اوج نژادپرستی های امریکا بود 2- مردم از توهمات و عواقب جنگ ویتنام خسته بودند. جونز هم مثل تمامی رهبران مذهبی ایدئولوژیک در جهان در بی هویتی و سردرگمی مردم, خود را مطرح کرد و از خود هویت ساخت و به عبارت دیگر از اب گل آلود ماهی گرفت و خود را عنوان کرد. وعده سرزمین موعود را داد و با سخنرانی در کلیسای خودش (موسوم به معبد مردم) و همین طور در کالیفرنیا تعداد زیادی از مردم را دور خود جمع کرد و حتی در یکی از سخنرانی هایش چنین گفت: "اگر وجود خدا را در من ببینید اشکالی ندارد" و از زاویه ی دیگر می توان چنین دید که کشیش جونز ادعای خدایی می کرده. در سخرانی های بعدی خود قدم های فراتری برداشت و عنوان کرد امریکا دیگر جای ماندن ما نیست و ما باید به سرزمین موعودی مهاجرت کنیم که نه دغدغه ی مالی داشته باشیم و نه از بمب اتمی بترسیم. و در نتیجه یک روز همه را به دور خود جمع کرد و فرمان هجرت داد, هجرت به عمق جنگل های گویانا (کشوری کوچک در امریکای جنوبی). بلافاصله بعد رفتن به جنگل های گوانا, شهر رویاهای خود و یا همان سرزمین موعود را ساخت و نامش را "جونز تاون" گذاشت . و شروع به فرستادن تصاویر ویدیویی گرفته شده از این شهر به امریکا کرد تا مردم بیشتری را به سمت خود بکشد. هنوز ده الی یازده ماه از ساخته شدن شهر نگذشته بود که گزارشاتی از "جونز تاون" به امریکا رسید که در آن نشان می داد کسانی که قصد خروج از شهر را دارند علاوه بر این که اجازه این کار را دریافت نمی کنند بلکه شکنجه هم می شوند و در ادامه این گزارشات بستگان کسانی که به گوانا رفته بودند دست به دامن مقامات سیاسی امریکا شدند. بعد از این تقاضاهای دسته جمعی دولت امریکا یک سناتور به نام "رایان" به همراه تعدادی از خبرنگاران را به "جونز تاون" فرستاد.
 


 

بعد از ورود بی سر و صدای رایان و همراهانش به این شهر عده ا ی نزد رایان رفتند تا مقدمات فرارشان را فراهم کند که این خبر به گوش جونز رسید و بلافاصله دستور قتل آن ها را داد (رایان, خبرنگاران و مراجعه کنندگان به سناتور). سی دقیقه بعد این کشته شدن ها، جونز مردم را جمع کرد و اینچنین گفت: «اول کودکان و بعد خودتان سیانور بخورید تا با هم بمیریم». یک الی دو ساعت بعد از شهر رویاهای جونز 1900 جنازه باقی مانده بود.
 



 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 12:30  توسط تکوین  | 

میر محمد عظیم بیگ سه پای رهبرقیام کننده گان مردم هزاره برضد امیر عبدالرحمن خان

بسم الله الرحمن الرحیم

میر محمد عظیم بیگ سه پای رهبرقیام کننده گان مردم هزاره برضد امیر عبدالرحمن خان

www.takven.blogfa.com

میر محمد عظیم بیگ سه پای یکی از پر نفوذ ترین میران هزاره جات در قیام بر ضد استبداد بود. میر محمد عظیم بیگ که بنام میر دایزنگی شهرت داشت اصلاً از ولسوالی شهرستان ولایت دایکندی بود. وی در سال 1887 میلادی از جملهء اولین میر های هزاره بود که حکومت کابل را برسمیت شناخت در مقابل لقب سرداری را بدست آورد و معاش مستمری برایش مقرر شد. لیکن میر عظیم بیگ با سیاست جابرانه امیر کابل در هزاره جات موافق نبود. آن اختلاف سبب گردید تا در فرصت مناسب با نیرو های خود به قیام کننده گان بپیوندد و نیرو های منظم و مسلح هزاره های فولادی، دایه، میر آدینه، چوره- سلطان احمد و زاولی نیز تحت رهبری وی قرار داشتند.

محمد عظیم بیگ کوشش کرد تا قیام تمام هزاره جات را در بر گیرد. بنا به دعوت محمد عظیم بیگ یک اجلاس عمومی و یا جرگه عمومی میران هزاره در منطقه اوقول شهرستان تشکیل یافت و همه با یکدیگر تصمیم مهمی مبنی بر اعلام جنگ علیه امیر کابل را صادر کردند. و در اخیر تمام آنها در پشت قرآن کریم امضاء کردند. و یامهر خود را به یاد گار گذاشتند. قیام مردم هزاره دارای شکل سیاسی بود بعد از اعلان قیام علیه امیر کابل آتش قیام شعله ور تر گشت و قیام نیروی تازه ای بخود گرفت. قیام تمام هزاره جات را فرا گرفت و حتی مامورین هزاره در دربار کابل و عساکر هزاره که در میان قوای امیر بودند راه هزاره جات را در پیش گرفته و به قیام کننده گان پیوستند. قیام در ماه اپریل سال 1892 میلادی از مناطق اشغال شده آغاز شد و تمام مراکز دولتی را تسخیر نمودند. مردم میمنه و حتی والی محمد شریف خان ساکنین کابل، کوهستان، فیروز کوهی ها و جمشیدی ها نیز به حمایت از قیام کننده گان برخاستند. در ماه جون سال 1892 میلادی امیر کابل دست به حملهء عمومی زد، و جنگ خونین میان دو طرف در گرفت و قیام کننده گان مقاومت کردند. در ماه اگست همان سال جنگ تعیین کننده در حجرستان در گرفت؛ محمد عظیم بیگ درین جنگ موفقیت داشت اما در هنگام این جنگ پیروز مندانه خبر شکست محمد امیربیگ ایلخانی رسید و سبب تضعیف روحیه قیام کننده گان گردید. و نیروی محمد عظیم بیگ از هم پاشید و در ساعات اخیر جنگ محمد عظیم بیگ دستگیر شد و بعداً در کابل اعدام گردید.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:1  توسط تکوین  | 

میر یزدانبخش بهسودی مرد ایمان و مقاومت

بسم الله الرحمن الرحیم

میر یزدانبخش بهسودی مرد ایمان و مقاومت

www.takven.blogfa.com

یزدان بخش میر هزاره بهسود پسر کوچک میر ولی بیگ مسکونه خارزار بود که پدرش از طرف یک خان محلی دیگر به قتل رسیده بود و برادر بزرگش موسوم به میر محمدشاه برجای پدر رئیس قوم هزاره شد. بعدها یزدانبخش نیروی گردآورد و بر قاتل پدر حمله کرد و او را دستگیر و به انتقام خون پدرش بقتل رسانید و سپس برادر بزرگ را نیز مغلوب ساخت و خود زعیم قوم هزاره گردید.از آن پس هر قدر بر قدرت یزدانبخش افزوده میشد، باعث ناراحتی امیر کابل میگردید. امیر دوست محمد خان از طریق غلام خانه ( سپاه قزلباش که از لحاظ مذهبی با میر یزدانبخش همدلی داشتند ) سعی نمود تا روابط خود را با میر هزاره تحکیم ببخشد و لهذا با امضای خود در ورق قران از او دعوت نمود به کابل برای ملاقات امیر بیاید. امیر این دعوت نامه را توسط افراد سرشناس اهل تشیع کابل به میریزدانبخش فرستاد.

گفته میشود وقتی پیام امیر به میر هزاره در بهسود رسید، به نحوی که مصونیت او از جانب هم مذهبان خودش تضمین شده بود، میر تصمیم گرفت بدربار کابل برود، اما زوجه او که دختر زعیم دایزنگی بود، شوهر را از رفتن به کابل برحذر داشت مشارالیها نسبت به شوهر با ارتباط مشکوک بودن بصداقت و راستی امیر هوشیار تر بود و همیش او را مشوره میداد تا بالای امیر کابل اعتماد نکند و خود را بدسترس آن قرار ندهد، ولی این بار مشارالیها موفق نگردید تا شوهرش دعوت امیر را رد کند یا مانع رفتن او بکابل شود. لهذا با شجاعت معمول لباس و سلاح در بر کرد و مثل یک سپاهی دلیر به معیت شوهر خود روانه کابل شد.

امیر دوست محمدخان از میر هزاره در کابل بخوبی استقبال کرد، اما بزودی مهمانان خود را اسیر ساخت. امیر دوست محمدخان میخواست میر هزاره را بدون فوت وقت بکشد، اما اسیر هوشیار و دراک بخوبی میدانست که زر و طلا یگانه وسیله ایست برای زایل ساختن حرص و آز امیر. میر هزاره مبلغ یک لک روپیه به امیر پیشنهاد کرد، به شرطی که فوراً رها گردد تا به قلمرو خود رفته این پول را از مردم خود جمع آوری کند. و تا آنوقت اهل تشیع کابل تضمین این پرداخت را خواهند کرد.

امیر که همیشه بطور ستمگرانه در طلب و تقاضا [ی پول] می بود، امر اعدام میر هزاره را فسخ نمود تا پول موعود تحصیل شده بتواند. هنگامی که ترتیبات مقتضی برای بدست آوردن تضمین غلام خانه به ارتباط تادیه پول موعود براه افتیده بود، اسیر مذکور یعنی میر هزاره از زندان امیر فرار کرد. وقتی امیر دوست محمدخان از این خبر اطلاع یافت، خشم و غضب و مأیوسیت او انتها  نداشت. معهذا زعیم هزاره بمقابل امیر کابل هیچ عمل و نیت سوء نشان نداد و هرگز با اعمال غصب و اضافه ستانی و ظلم امیر که بالای نواحی دیگر هزاره جات تطبیق میشد، مداخله ننمود. علاوتاً مالیات قلمرو خود را بوقت معین به امیر می پرداخت، ولی در عین زمان به اعمار قلعه بسیار مستحکم در یک موضع کوهستانی پرداخت و غله جات و سلاح کافی در آنجا ذخیره نمود تا در وقت ضرورت پناهنگاه محفوظ برای او باشد.» (ص 189_191)

حاجی خان کاکر قرآنی را مهر کرده به غرض اطمینان میر یزدان بخش فرستاد و نوشت که گذشته ها را فراموش کند. بنابر این میر هزاره به قرآن مجید و قول حاجی خان اعتماد کرد و در برابر او از گذشت کار گرفت و به خار زار مراجعت نمود. اما حاجی خان آن همه قول و قرار دوستی و فرستادن قرآن را برخلاف آیین افغانی فراموش کرد و میر را به همدستی با تاتار ها متهم نموده امر توقیفش را صادر کرد. همگی از پیمان شکنی حاجی خان کاکر در شگفت شدند. میر با سوگند قرآن به حیث یک مرد دیندار به پیمانش استوار بود در حالی که هم پیمان او فرصت طلبانه از سوگندش تخلف ورزیده و بنا به قول موهن لال و چارلس میسن بالاخره در سال 1832 میلادی میر هزاره توسط حاجی خان کاکر والی بامیان دستگیر و به قتل رسید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 3:0  توسط تکوین  |